{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیگارشو روشن کرد

سیگارشو روشن کرد
گفتم: این روزا خیلی تو فکری
گفت:می کشی؟
گفتم: نه با دود میونه ی خوبی ندارم
گفت: می خوام برگردم
گفتم: به کجا؟ ازکجا؟
گفت: به خودم. چیزی نگفتم،
گفت:این مدت خیلی درگیر بودم ،ازخیلی چیزها غافل بودم
گفتم: درگیرچی؟ غافل از چی؟
به دود سیگارش خیره شد
و گفت: درگیر عشق غافل از زندگی
حالت فیلسوفانه ای به خودم گرفتم و
گفتم: به قول یه رفیق زندگی چیزی جزعشق نیست…
بدون اینکه به من نگاه کنه آروم گفت:
احتمالا رفیقمون تا حالا عاشق نشده بود
راستی سیگار می کشی؟

#Mahdi
دیدگاه ها (۲)

حتما بخونید قشنگهﺍﺳﻤﻢ ﻣﻬﺪﻱ ٢٨ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭ ﺷﻐﻠﻢ ﺑﻨﺎیی ﻫﺴﺖ . ٢ ﺳﺎﻟ...

هیــــــــــــــــــــــــس !!!!!!!یواشتر از عشقتون بگید !!!...

هوس کردم که امشب زیر بارونبرم تا جایی که میره خیابونهوس کردم...

به قول بهروز وثوق :ختم کلام تو زندگی هیچوقت التماس نکن! اگه ...

پارت³⁵جیمین بعد اون اتفاق همش داشتم خودمو سرزنش میکردم هنوز ...

★عاشق آیدلت میشی و... p¹ هیون اوک: از خستگی ، تمام بدنم درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط