{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معلم_مافیا_من

#معلم_مافیا_من
#پارت 15



ویو جیمین

خسته شدم از بس نشستم بلند شدم اتاق هارو گشتم وقتی وارد یه اتاقی شدم که از ترس خشکم زد...

اینجا پر از وسایل ش///کنجه بود خدای من وارد چه جه///نمی شدم یعنی تموم این مدت من عا///شق یه ماف///یا بودم؟

ویو ادمین

اتاقی جیمین واردش شده بود اتاقی بود یونگی وسایل شکن//جه رو نگه میداشت خیلی جو وحشتناکی داشت انگار که گوشه از جهنم بود صدای چکه آب نف//س های جیمین ملودی وحشتناکی بود یونگی منتظرش بود کمی بعد صدای قدم های استواری آمد جیمین ترسید یخ زده بود نمیتونست تکون بخوره

- هی بی///بی بوی داری فضولی میکنی هوم؟ (جدی)
(جیمین با ترس برگشت که به سی//نه سفت یونگی برخورد)

+م...من م..متاسفم (ترس)

-متاسفم بودن هیچی رو عوض نمیکنه پارک (نیشخند ترسناک و یه قدم به جیمین نزدیک‌ شد)

ویو ادمین

یونگی دستش رو به سمت گ//لوی جیمین برد که جیمین ترسیده به چش//مای مع//شوقش خیره شد با کار یونگی چشم هاش تا حدممکن گشاد شدت


چطور بود؟
عالی(🔥)
بد نبود (😭)
دیدگاه ها (۲)

#معلم_مافیا_من #پارت 16ویو تهیونگالان دو روزه جونگکوک رو ندی...

#معلم_مافیا_من #معلم_مافیا_من 17&یه خرگوش میخاستم (شیطنت)٪خر...

#معلم_مافیا_من #پارت 14(ادمین . صد دفعه بهت گفت زیاد فکر نکن...

#معلم_مافیا_من #پارت10تهیونگ رفته بود که از کافه تریاا قهوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط