{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ تناسخ زمان ] ۲۷ part

[ تناسخ زمان ] ۲۷ part


عمارت خیلی تمیز و مرتب بود همه غذاها آماده بودند تنها برای بیدار شدن می هان منتظر بودند
سولگی درحینی مینی را روی زمین می‌گذاشت روبه ات لب زد : می هی
می هان کجاست نمی بینمش.. یه جونگ مشتاقانه به دهان ات خیره شد ذوقی که برای دیدن آن مرد داشت بی انتها بود ات چند تار موهای رو صورتش را کنار زد و گفت : پرواز خیلی خستش کرده بود منم بهش گفتم
بره بخوابه تا وقتی برادر وو سونگ میاد
مینی با لحن بچگانه ای روبه ات لب زد : زن عمو جی کی کجاست
ات مهربان دستی روی موهای مشکی کوتاه مینی کشید : جی‌جی کی رو باباش داره آماده می‌کنه اونم مثله داییش خوابیده بود یکم صبر کن میاد
مینی سری تکان داد و به سمته مادرش رفت و دوباره همانجا نشست خیلی آرام و کیوت یه جونگ با استرس فراوانی به ساعت نگاه میکرد،

جی‌جی‌کی با آن چهره‌ی معصوم اما نگاهی پر از شیطنت، درست شبیه به یک آیکون مد کوچک در میان تم آبی اتاق ایستاده بود او یک جلیقه‌ی مشکی مدرن با جزئیات فلزی روی شانه و بندهای ظریفی که در کناره‌ها رها شده بودند، به تن داشت که به استایلش حال و هوای جسورانه‌ی "راک" می‌بخشید.
موهای مشکی‌اش با مدل "مولت" به زیبایی دور صورتش ریخته بود و گردنبند نقره‌ای نایکی در کنار ساعت اسپرت مشکی روی مچ کوچک او، سلیقه‌ی خاص و امروزی‌اش را به رخ می‌کشید. شلوارک طوسی گشاد با نوشته‌های درشت و کتانی‌ های ساق‌دار سیاه و سفید، پازل استایل هیپ‌هاپ او را کامل می‌کردند؛ اما جذاب‌ترین تضاد، آن آب‌نبات چوبی قرمز بود که در میان این تیپِ خشن و مدرن، هنوز هم خبر از دنیای شیرین و کودکانه‌ی او می‌داد جونگ کوک که شانه زدن موهایش به اتمام رسیده بود
جلوی پسرش که کپی و مینیاتوری خودش بود زانو زد با لبخندی دستش را روی موهای مشکی مدل قشنگش کشید به یاد دختر برادرش لب زد : پسرم
داداش وو سونگ یه دختر داره مگه نه
جی‌جی کی درحین مکیدن آب نبات چوبی کیوت لب زد : دلسته بابایی
جونگ کوک : پس باهاش دعوا نکنی قبوله
جی‌جی کی آب نبات را از دهانش بیرون کشید و با آن چشم های مشکی شبیه به پدرش پلک زد : بابایی تو فلاموشی گلفتی من که از مینی خوسم میاد اصلانم باهاش دعوا هم نمیکنم
جونگ کوک با خنده بلندی لپ سفید پسرش را کشید، همراه بلند شدن جثه‌ی کوچک جی‌جی کی را در آغوش گرفت و راه سالن را پیش گرفت
با قدم های بلندش پله ها را یکی یکی طی می‌نمود جی‌جی کی مثله همیشه درحالیکه توی آغوش پدرش بود سوالات بی‌جای می‌پرسید همینکه به پیش جمع خانم ها رسید صدای زنگ درب بلند شد سولگی هماهنگ جونگ کوک لب زد : من میرم باز میکنم
جونگ کوک سریع نگاهش کرد اون چوی سولگی بود همان دوست قدیمی وو سونگ در کنارش هم یه جونگ خواهرش که همیشه عاشق می هان بود نشسته به سوی پله ها نگاه میکرد جونگ کوک ناباورانه در دلش خندید « انگار توی یه کیدارم گیر کردم البته که جز خودم هیچکس نیومده این یه جونگ عاشق اون می هانه اسکله » کلافه نفسی کشید و گفت : من بازم میکنم
جی‌جی کی را از آغوشش پایین گذاشت، در حین رفتن به سمته درب با خودش تکرار میکرد که باید ازش معذرت خواهی بکند، با کشیدن دستگیره قامت برادرش را دید خیلی سریع بدون وقت تلف کردن لب زد : من معذرت می‌خوام نباید باهات اونجوری رفتار می‌کردم
وو سونگ با دهان باز بهش خیره بود جونگ کوک همچنان ادامه داد. : بیا تو همه واسه شام منتظر تو هستن جی‌جی کی اگه گرسنه بمونه همه رو میخوره میدونی که به من رفته
دیدگاه ها (۰)

[ تناسخ زمان ] ۲۸ partوو سونگ تنها در سخنان برادرش سری تکان ...

تناسخ زمان ] ۲۶ part نیشخندی زد و لب هایش را با زبانش تر کرد...

[ تناسخ زمان ] ۲۵ part بودند آن اتاق دست گل، به شلخته ترین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط