تک پارتی درخواستی

تک پارتی درخواستی
شخصیت: سائه

ویو راوی:
اون روز تیم ی بازی داشت ولی به دلایلی سائه بازی نمیکرد و به عنوان تماشاچی فقط ذوی نیمکت میشست، اینبار توهم قرار بود باهاش بری البته هیچ ایده ای نداشتی که باید چیکار کنی چون اینکه با سائه باشی دست‌پاچه‌ت میکرد...
تو یکی از طرفدار های درجه یک‌ش بودی و حتی متوجه نشدی این دوست داشتن کِی به عشق تبدیل شد.
ی لباس تقریبا دخترونه پوشیدی و عطر زدی، موهات رو شونه کردی، بستی و کفش پوشیدی، رفتی بیرون.
سائه بیرون منتظرت بود چون مسیرش از همین سمت بود قرار بود اون بیاد دنبالت.
سوار ماشین شدی و با همون انرژی همیشگی گفتی:«سلام سائهه!چطوری؟»
ولی اون با همون چهرخ سر بدونه نگاه کردنت فقط گفت:«سلام...»
عادت داشتی بهت بی توجهی کنه و از این ناراحت نشدی چون رفتار همیشگیش با همه همینه.
رسیدین و چند دقیقه ای راه رفتین تا از سالن ها و راه رو ها رد بشین و بلاخره رسیدین به صندلیتون.
مسابقه شروع شد و تو کل نیمه اول حرفی نزدین... یعنی تو هی حرف میزدی ولی اون محل نمیداد و حرفی نمیزد.
نیمه دوم دیگه واقعا انرژی برای حرف زدن نداشتی و خیلی پوکر به بازی نگاه میکردی و ساکت بودی...
فقط صدای تشویق تماشاچی ها میومد و سوت داور.
سائه بلاخره نگاهی بهت کرد و گفت:«هی...خیلی ساکت شدی»
با همون نگاه پوکر بدونه اینکه نگاه‌ت رو از بازی برداری گفتی:«تو که برات مهم نیست چی بگم خب؟»
ابرو هاش کمی بالا رفت و گفت:«هــــــع؟پس مشکلت بی توجهی منه؟ناراحتت کردم؟ببخشید»
چشمات از تعجب گرد شد...
ایتوشی سائه داشت معذرت خواهی میکرد؟ اونم از تو؟
حرفی به ذهنت نیومد و ساکت موندی، ادامه داد:«راستش من بلد نیستم احساساتم روبه بقیه نشون بدم...و خب نمیخواستم ناراحتت کنم...من واقعا عاشقتم و نمیخوام اذیتت کنم»
فقط کلمه عاشقتم تو ذهنت تکرار میشد که سائه انگار برای اولین بار یکم دست‌پاچه شد، گونه‌ش کمی سرخ شد و سریع گفت:«نه نه نه!به عنوان یکی از بزرگتریم طرفدارام دوست دارم خب؟!اونجوری فکر نکن! »
خنده‌ت گرفت و با شیطون بهش نگاه کرپی و گفتی:«هـــــــع؟حیف شد چون ی لحظه با خودم گفتم منم عاشقتم ولی حالا که فکر میکنم منم فقط به عنوان الگوم دوست دارم همین!»
چشماش گرد شد...
گفت:«چی؟...چی گفتی؟...»
با شیطونی ارنجت رو روی دسته صندلی و کف دستت رو زیر چونه‌ت گذاشتی و گفتی:«گفتم ازت خوشم میاد دیونه»
برای اولین بار لبخند کمرنگی زد و گفت:«منم عاشقتم»
و همزمان با اعتراف شیرین شما اخرین گل زده شد و تیمشون برد...


پایان.
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

داستان

My Boy❄

From hate to lovePart:6وقتی رسیدم دقیقا ساعت هشت بودکه لیا ر...

پارت 51

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط