رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـسـت و سـᩘوم)
حرف من انگار که به یه بمب ساعتی خورده باشه، باعث شد صورت سو-مین از خشم سرخ بشه. از اینکه یه نفر مثل من، اونم جلوی کای، جرئت کرده بود بهش اعتراض کنه، به شدت عصبانی شد. بدون هیچ حرف دیگهای، دستش رو بالا آورد و با تمام قدرت به صورتم سیلی زد.
صدای سیلی توی هوا پخش شد و من از شدت ضربه، سرم رو عقب کشیدم. گونهام داشت میسوخت و یه رد قرمز روش افتاده بود. اشک توی چشمهام جمع شد، ولی سعی میکرد قوی بمونم.
کای که شاهد این حرکت ناجوانمردانه بود، بلافاصله واکنش نشون داد. با سرعت برق و باد، مچ دست سو-مین رو که هنوز بالا بود، گرفت. صورتش از خشم برافروخته بود و دندونهاش رو به هم فشار میداد:«تو الان چه غلطی کردی؟!»
با صدایی خفه و پر از خشم غرید. نگاهش به سو-مین دوخته شده بود، انگار که میخواست با نگاهش آتیشش بزنه:«فکر کردی کی هستی که بخوای به دوست من سیلی بزنی؟!»
سو-مین که هنوز دستش توی دست قدرتمند کای گیر افتاده بود، با یه پوزخند پر از تمسخر بهش زل زد. چشمهاش با حرص برق میزد، ولی لحنش سعی میکرد خونسرد و مسلط به نظر بیاد:«هه! دوست؟!»
صداش پر از ناباوری و تحقیر بود:«واقعا؟! تو که تا همین چند روز پیش داشتی واسش قلدری میکردی، الان شدی دوستش؟!»
سرش رو کمی کج کرد و با چشمهایی که انگار داشت کای رو آنالیز میکرد، ادامه داد:«عجب دنیای عجیبیه! یا شایدم… تو فقط یه آدم دورویی، کای؟»
نگاهش رو بین کای و میا رد و بدل کرد، انگار که میخواست ببینه کدومشون زودتر وا میدن:«ببین، من نمیدونم اون گذشتهی پر از ‘قلدری’ تو با میا چیه، ولی الان من اینجا تصمیم گیرندهام. و تصمیم من اینه که دیگه این بازیهای بچهگانه تموم شده. میا باید بدونه که اینجا یه نظم جدید برقراره.»
لحنش دوباره به اون حالت تهدیدآمیز و طلبکارانه برگشت:«پس بهتره یا بری کنار و بذاری کارم رو انجام بدم، یا اینکه خودت رو هم توی دردسر بندازی. انتخاب با توئه، ‘دوست’ جدید میا!»
.
.
.
.
.
.
فداتون شم تو کامنتها بگید رمانم چطوره🎀❕
(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـسـت و سـᩘوم)
حرف من انگار که به یه بمب ساعتی خورده باشه، باعث شد صورت سو-مین از خشم سرخ بشه. از اینکه یه نفر مثل من، اونم جلوی کای، جرئت کرده بود بهش اعتراض کنه، به شدت عصبانی شد. بدون هیچ حرف دیگهای، دستش رو بالا آورد و با تمام قدرت به صورتم سیلی زد.
صدای سیلی توی هوا پخش شد و من از شدت ضربه، سرم رو عقب کشیدم. گونهام داشت میسوخت و یه رد قرمز روش افتاده بود. اشک توی چشمهام جمع شد، ولی سعی میکرد قوی بمونم.
کای که شاهد این حرکت ناجوانمردانه بود، بلافاصله واکنش نشون داد. با سرعت برق و باد، مچ دست سو-مین رو که هنوز بالا بود، گرفت. صورتش از خشم برافروخته بود و دندونهاش رو به هم فشار میداد:«تو الان چه غلطی کردی؟!»
با صدایی خفه و پر از خشم غرید. نگاهش به سو-مین دوخته شده بود، انگار که میخواست با نگاهش آتیشش بزنه:«فکر کردی کی هستی که بخوای به دوست من سیلی بزنی؟!»
سو-مین که هنوز دستش توی دست قدرتمند کای گیر افتاده بود، با یه پوزخند پر از تمسخر بهش زل زد. چشمهاش با حرص برق میزد، ولی لحنش سعی میکرد خونسرد و مسلط به نظر بیاد:«هه! دوست؟!»
صداش پر از ناباوری و تحقیر بود:«واقعا؟! تو که تا همین چند روز پیش داشتی واسش قلدری میکردی، الان شدی دوستش؟!»
سرش رو کمی کج کرد و با چشمهایی که انگار داشت کای رو آنالیز میکرد، ادامه داد:«عجب دنیای عجیبیه! یا شایدم… تو فقط یه آدم دورویی، کای؟»
نگاهش رو بین کای و میا رد و بدل کرد، انگار که میخواست ببینه کدومشون زودتر وا میدن:«ببین، من نمیدونم اون گذشتهی پر از ‘قلدری’ تو با میا چیه، ولی الان من اینجا تصمیم گیرندهام. و تصمیم من اینه که دیگه این بازیهای بچهگانه تموم شده. میا باید بدونه که اینجا یه نظم جدید برقراره.»
لحنش دوباره به اون حالت تهدیدآمیز و طلبکارانه برگشت:«پس بهتره یا بری کنار و بذاری کارم رو انجام بدم، یا اینکه خودت رو هم توی دردسر بندازی. انتخاب با توئه، ‘دوست’ جدید میا!»
.
.
.
.
.
.
فداتون شم تو کامنتها بگید رمانم چطوره🎀❕
- ۹۲
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط