رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـسـت و دو︪ᩘم)
من که حسابی جا خورده بودم، فقط تونستم بهتزده به سو-مین نگاه کنم. تمام بدنم از ترس سرد شده بود. این دختر واقعا ترسناک بود و معلوم بود که اصلا اهل شوخی نیست.
همین که سو-مین دستش رو بلند کرد که مثلاً من رو هل بده، یه صدای بلند و آشنا از سمت دیگه خیابون اومد:«هی! شما دو تا چیکار میکنین؟!»
کای با صورتی که کمی عصبانیت درش موج میزد، به سمتشون دوید. انگار که حدس زده بود ممکنه اتفاقی بیفته.
سو-مین که تا اون لحظه کاملا روی میا تمرکز داشت، با شنیدن صدای کای، سرش رو چرخوند. با دیدن کای، یه لحظه اخمش باز شد و جای تعجب و خشم، یه حالت تمسخر و بازیگوشی جایگزینش شد. یه پوزخند کج رو لبش نشست:«اوه! تو باید کای باشی، درسته؟»
صداش پر از تحقیر بود، انگار که شناختن کای براش یه جور تفریح به حساب میومد:«“وای، وای! چه آشنایی ناگهانی! فکر نمیکردم اینقدر زود با ‘قهرمان مدرسه’ برخورد کنم.»
چشمهاش رو ریز کرد و با یه لحن که انگار داره یه بچه رو مسخره میکنه، ادامه داد:«پس تویی که همهجا ادعات میشه خیلی قوی هستی و از همه محافظت میکنی؟» سرش رو با حالتی متفکرانه کج کرد:«ولی خب، تا الان که فقط یه دختر ضعیف رو که دیدی اذیت میشه، نجات دادی. اونم به زور. جالب شد!»
کای که از لحن تمسخرآمیز سو-مین کلافه شده بود، یه قدم جلوتر اومد و دستش رو جلوی میا گرفت، انگار که بخواد ازش محافظت کنه:«مسئله تو نیستی، سو-مین. فقط میخوام بدونم چرا مزاحم میا شدی؟»
سو-مین قهقههای سر داد که توی حیاط مدرسه پیچید:«مزاحم؟ من؟ من فقط داشتم به این کوچولو یاد میدادم که اینجا جای کیه!»
دوباره نگاهش رو به سمت میا برگردوند و یه نیشخند شیطانی زد:«و تو، کای، بهتره دخالت نکنی. چون اگه بخوای با من در بیفتی، ممکنه خیلی زود بفهمی که ‘قهرمان مدرسه’ بودن همیشه هم خوب نیست.»
من که تا اون لحظه سکوت کرده بودم و شاهد این کلکل بین کای و سو-مین بودم، ناگهان یه قدم جلو اومدم. تمام ترسم تبدیل به یه خشم فروخورده شده بود. با قدمهایی استوار و نگاهی که مستقیم به چشمهای سو-مین دوخته شده بود، با صدایی که لرزشش رو به سختی کنترل میکردم، گفتم:«سو-مین! تو اصلا کی هستی که بخوای برای من تصمیم بگیری؟»
لحنم قاطع بود و نشون میداد که دیگه حاضر نیستم این وضعیت رو تحمل کنم:«فکر کردی کی هستی که بخوای اینجوری با من حرف بزنی؟»
.
.
.
.
.
.
سلامم فداتون شم اینم پارت جدید ببخشید چند روز نبودمم💞⭐
(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـسـت و دو︪ᩘم)
من که حسابی جا خورده بودم، فقط تونستم بهتزده به سو-مین نگاه کنم. تمام بدنم از ترس سرد شده بود. این دختر واقعا ترسناک بود و معلوم بود که اصلا اهل شوخی نیست.
همین که سو-مین دستش رو بلند کرد که مثلاً من رو هل بده، یه صدای بلند و آشنا از سمت دیگه خیابون اومد:«هی! شما دو تا چیکار میکنین؟!»
کای با صورتی که کمی عصبانیت درش موج میزد، به سمتشون دوید. انگار که حدس زده بود ممکنه اتفاقی بیفته.
سو-مین که تا اون لحظه کاملا روی میا تمرکز داشت، با شنیدن صدای کای، سرش رو چرخوند. با دیدن کای، یه لحظه اخمش باز شد و جای تعجب و خشم، یه حالت تمسخر و بازیگوشی جایگزینش شد. یه پوزخند کج رو لبش نشست:«اوه! تو باید کای باشی، درسته؟»
صداش پر از تحقیر بود، انگار که شناختن کای براش یه جور تفریح به حساب میومد:«“وای، وای! چه آشنایی ناگهانی! فکر نمیکردم اینقدر زود با ‘قهرمان مدرسه’ برخورد کنم.»
چشمهاش رو ریز کرد و با یه لحن که انگار داره یه بچه رو مسخره میکنه، ادامه داد:«پس تویی که همهجا ادعات میشه خیلی قوی هستی و از همه محافظت میکنی؟» سرش رو با حالتی متفکرانه کج کرد:«ولی خب، تا الان که فقط یه دختر ضعیف رو که دیدی اذیت میشه، نجات دادی. اونم به زور. جالب شد!»
کای که از لحن تمسخرآمیز سو-مین کلافه شده بود، یه قدم جلوتر اومد و دستش رو جلوی میا گرفت، انگار که بخواد ازش محافظت کنه:«مسئله تو نیستی، سو-مین. فقط میخوام بدونم چرا مزاحم میا شدی؟»
سو-مین قهقههای سر داد که توی حیاط مدرسه پیچید:«مزاحم؟ من؟ من فقط داشتم به این کوچولو یاد میدادم که اینجا جای کیه!»
دوباره نگاهش رو به سمت میا برگردوند و یه نیشخند شیطانی زد:«و تو، کای، بهتره دخالت نکنی. چون اگه بخوای با من در بیفتی، ممکنه خیلی زود بفهمی که ‘قهرمان مدرسه’ بودن همیشه هم خوب نیست.»
من که تا اون لحظه سکوت کرده بودم و شاهد این کلکل بین کای و سو-مین بودم، ناگهان یه قدم جلو اومدم. تمام ترسم تبدیل به یه خشم فروخورده شده بود. با قدمهایی استوار و نگاهی که مستقیم به چشمهای سو-مین دوخته شده بود، با صدایی که لرزشش رو به سختی کنترل میکردم، گفتم:«سو-مین! تو اصلا کی هستی که بخوای برای من تصمیم بگیری؟»
لحنم قاطع بود و نشون میداد که دیگه حاضر نیستم این وضعیت رو تحمل کنم:«فکر کردی کی هستی که بخوای اینجوری با من حرف بزنی؟»
.
.
.
.
.
.
سلامم فداتون شم اینم پارت جدید ببخشید چند روز نبودمم💞⭐
- ۱۱۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط