پرده ی اتاق را کنار میزنم...ازپنجره.بیرون را نگاه میکنم..
پرده ی اتاق را کنار میزنم...ازپنجره.بیرون را نگاه میکنم.....
حالم از این دنیای لعنتی بهم میخورد،نه لبخندی در آن
است، نه عشقی نه معرفتی.پرده ی اتاق را دوباره میکشم...
باخودم میگویم:بهتر است در خانه بمانم،آن بیرون،ظلم وستم و سردی و بی عشقی
باصدای آرام دارد بیداد میکند...
حالم از این دنیای لعنتی بهم میخورد،نه لبخندی در آن
است، نه عشقی نه معرفتی.پرده ی اتاق را دوباره میکشم...
باخودم میگویم:بهتر است در خانه بمانم،آن بیرون،ظلم وستم و سردی و بی عشقی
باصدای آرام دارد بیداد میکند...
- ۳۲۴
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط