{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکورا: باشه ولی من از اون آدمایی نیستم که یه دعوا منطقی

ساکورا: باشه ولی من از اون آدمایی نیستم که یه دعوا منطقی ببینه و شرکت نکنه(باداد اینو میگه )
و بعدش میپره و دو نفره با پایه راستش میزنه
میزوکی یه نیشخند میزنه و میگه: هه باشه
و دو تایی باهم شروع به جنگیدن میکنن
میزوکی به آرنجش به شکم یکی میزنه و پرتش میکنه رو یکی دیگه و ساکوراهم با مشت میزنه تو صورتشون و با پا توشکم یکی و اون پرتاب میشه رو یکی دیگه و هر دو باهم زمین میخورن
هیراگی: نیری برو ببین چرا انقدر دیر کردن
نیری:چشم هیراگی سان
نیری رفت و برنگشت
که کم کم ی
سو و هیراگی نگران شدن هر دو تاشون اونجا رفتن
نیری داشت با تعجب به میزوکی و ساکورا نگاه میکرو
هیراگی میخواست به کمکشون بره که سو جلوشو گرفت
هیراگی:چیکار میکنی؟
سو :لطفا صبر کن اون دوتا خیلی خوب مبارزه میکنن و از پسشون بر میان و همین طور هیلی هماهنگ مبارزه میکنن
نیری : بله بله سو سان درست میگن
هیراگی نگاهی به مبارزشون میکنه و مردم رو دور و بر اونها میبینه که دارن تشویقشون میکنن
ساکورا : میزوکی پشتت
میزوکی :اوکی
میزوکی پاشو بلا میاره و میزنه تو لپ یارو و دعوا تموم میشه همه اون اراذل افتادن زمین ساکورا میزوکی هم افتادن زمین و نفس نفس میزنن یه خنده ملیحی رو لبشونه
میزوکی: خوب مبارزه میکنی ساکورا
ساکورا قرمز میشه و لبش رو غنچه میکنه و میگه :ت. تو..هم خوبی
میزوکی: میدونم
دیدگاه ها (۰)

ساکورا : چطور؟میزوکی:هیچیساکورا: جواب رو بده میزوکی :داییم ب...

دختره وسط میزوکیهمشخصات میزوکی👇🏻🌿🎀 میزوکی کوروساوا — Mizuki ...

بادشکن p2همه چی تموم میشه و میزدکی میره روی یکی از صندلی ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط