{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 12 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

هه را : اصلا باور نمیشه جونگکوک به اون شیطونی ازدواج کرده باش و آورم شده اصلا قابل باور نیست
جی‌وون : اره منم کنجکاوم حتا شنیدم که ازدواج تون سوریه
جونگکوک لیوان مشروبش رو سر کشید و درحال که دوباره پرش میکرد گفت
جونگکوک : ما مجبور نیستیم چیزی رو سابت کنیم
جی‌وون : بیخیال پسر اگه زنته پس بوسیدنش چه اشکالی داره از ما خجالت نکش تو که خیلیا رو جلوی ما بوسیدی
اون دوختر از شنیدن این حرف قلبش تیر کشید و احساس بی‌ارزش بودن کرد ... جونگکوک با عصبانیت لیوان رو روی میز کوبید
جونگکوک : بهتره این چرندیات رو تموم کنین
جی وون : باشه پسر چرا عصبانی میشی
دیگه حرفی بین شون رد بدل نشد و همه مشغول نوشیدن بودن
لوکاس لیوان مشروب جلوی ویوا گذاشت بخاطر بلندی صدای موزیک سرش رو نزدیک گوشش برد و با لهجه نصف انگلیسی نصف کره ای گفت
لوکاس : افتخار نمیدی ما رو همراهی کنی
اون دختر لبخندی زد از وقتی اومده بودن اون دوتای دیگه هر بار با نگاه و حرف هاشون سعی می‌کردن اون دختر رو تحقیر کنن اما لوکاس فقد با لبخند بهش نگاه میکرد ... سرش رو نزدیک گوشش برد
ویوا : نه ممنون من از مشروب خوشم نمیاد
لوکاس لبخندی‌ بهش زد و سری تکون داد لبخند روی لب جوفتشون بود
و‌ جونگکوک از دیدن این وضعیت اصلا خوشش نیومد و حالا که الکل تاثیر خودش رو گذاشته بود دستش رو دوره کمرش حلقه کرد و به خودش چسباند
اون دختر که ارتباط چشمیش با لوکاس قطع شد با تعجب مردمک چشم هاش رو سمته جونگکوک چرخوند و توی چشماش که بخاطر عصبانیت رگ های قرمز داشت نگاه کرد ترسید که کار اشتباه نکرده باشه
چون فشار دست جونگکوک هر لحظه روی پهلوش بیشتر میشد که باعث جمع شدن صورت اون دختر از درد شد و با صدای زمزمه واری گفت
ویوا : جونگ..کوک چیکار میکنی
پوزخندی زد کمی سمتش خم شد
جونگکوک : انگار خیلی داره بهت خوش میگذره
بعد اشاره به لوکاس کرد دختر که متوجه لحن تعنه آمیزش و صدای دورگه اش که از عصبانیت بود شد سرش رو پایین انداخت و دیگر چیزی نگفت.... لحظاتی دیگر گذشت و اون فضا بشدت براش خفه کننده بود
نگاهی به جونگکوک و دوستاش انداخت که مشغول حرف زدن و مشروب خوردن بودن
ویوا : من می‌خوام برم سرویس بهداشتی
جونگکوک دستش رو از دوره کمرش برداشت و گفت
جونگکوک : میخواهی باهات بیام
ویوا : نه لازم نیست
بعد از این حرف کیفش رو برداشت و بلند شد... چند قدمی از اونا فاصله گرفت با شنیدن صدای هه‌را شر جاش ایستا
هه را : دختره خیلی دهاتی استایل شو نگاه مگه برای همچین جای اینو میپوشن
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 13 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩هه ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 14 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جون...

ادامه پارت 11جونگکوک : میخواهی باهات بیام ویوا : نه لازم نیس...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 11 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩بعد...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۳

💛𓆉𓆦𓃥𓃠𓃰𓃘𓆉💛سوال این پست: فصل ۱یا۲💛خودم:۱💛❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥یه تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط