{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

پارت: ¹⁹

ظات ترسیده بود و با ترسی که باعث ترس وحشتناکی تو دست های ات شده بود لب هایش رو از هم باز کرد
ات: تهیونگ گوش کن... من... من...
ابرو هاش توی هم گره میخوره و جوری نگاهش رو به ات مسپاره که احتمال داشت هر لحظه ات مثل یه ذوب شه
تهیونگ: دیگه کارت تمومه خانم کوچولو
قلب های ات محکم به قفسه سینه اش میکوبید و با ترس سمت پشت قدم بر می‌داشت
تهیونگ: عقب بکش ببینم تا کجا میتونی عقب بری
حرفش با پوزخند همراه بود.
ات اونقدری عقب رفت تا دیوار دیگع مانع عقب کشیش شد
تهیونگ مو های ات رو دور دستش پیچوند و اونو سمت تخت پرت کرد و اینبار مردی که کراواتش رو روبه روی ات شل میکرد و اون شاهدش بود تهیونگ بود.
تهیونگ: فک کردی میزارم با اون بدن لعنتیت جلوی مردای دیگه خودنمایی کنی و راحت ولت کنم؟ حداقل من باید اولین نفری باشم که ب‍/‍فاک میدمت البته اگر قبلا کسی اینکارو نکرده باشه خانم کوچولو.
ات سعی کرد بلند شه و دوباره عقب بره که با حرف تهیونگ متوقف شد
تهیونگ: فرار نکن فرار باعث میشه تنبیهت تشدید شه.
حرفش با جمله « لخت شو » تموم شد.
ات با گیجی نگاهش میکرد و به سرعت سرش رو تکون داد و تهیونگ درحالی که پیرهنش رو از تنش میکند گفت
تهیونگ: سرپیچی کردن عواقب خوبی نداره.
ات هنوز تو سکوت و بهت بود که صدای پاره شدنی همه چیز و عوض کرد.
لباسش کاملا پاره پاره بود و تهیونگ رو با اون بدن عضلانی و شکم ۶ تیکه مقابلش رو دید.
تهیونگ دستش رو به پشت ات برد و سی‍/‍نه های ات رو از بند اون لباس زیر مزاحم آزاد کرد. لبخندی سرشار از شهوت زد و سرش رو کنار گوش های ات برد
تهیونگ: خوبه که میتونم از این به بعد جای اون دختر های ه‍/‍رزه ازت استفاده کنم
ات: من... مگه عروسکتم
درحالی که با لبخند از آن فاصله می‌گرفت جواب داد
ات: فراتر از اونی خانم کوچولو
دیدگاه ها (۱)

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²⁰بغض به گلوی ات چنگ میزد. فکر میکر...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁸تهیونگ با همون لحن سرد گفت تهیونگ...

پارت³سویون هنوز روی فرش نشسته بود که یونگی با دو تا لیوان چا...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁶-هی هی هی ببین کی اینجاست خانم کو...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط