#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
پارت: ¹⁸
تهیونگ با همون لحن سرد گفت
تهیونگ : فکر کردی میتونی همینطوری بهش دست درازی کنی و من کیم تهبونگ زندت بزارم عوضی؟
جین به پشت تهیونگ زد و سرش رو نزدیک صورت برد
جین: پسر به من بسپارش و فقط وقتی رو ببین که داره زجه میزنع تا زودتر بکشیش
لبخندی سرشار از رضایت روی لب های تهیونگ نقش بست.
تهویونگ: خیلی خب
صورتش رو کج کرد و از پنجره به بیرون نگاه کرد که فکری به ذهنش حمله ور شد. با سرعت طوری که احتمال داشت سرش کنده شه به سمت جین برگشت
تهیونگ: ات... ات کجاستت؟
جین لبخند مرموزی زد ولی سوال تهیونگ رو بی جواب نذاشت
جین: بردمش تو یه اتاق دیگه... اتاق ۳۱۲ درم قفل کردم نگران همسر عزیزت نباش
«همسر عزیزت» این حرفی بود که تو ذهن تهیونگ بارها و بارها اکو شد.
تهوینگ: کلید
حرفش رو درحالی میزد که دستش رو دراز کرده بود تا کلید رو بگیره.
جین با تردید کلید رو از جیبش در آورد و توی دست های تهیونگ قرار داد.
تهیونگ به سرعت از اتاق خارج شد و صدای محو جین به گوش میرسید که میگفت
جین: هییی تهیونگ وایسا ببینم چیکارش داری بلایی سرش نیاریا وایسا عوضی...
صدا ها با دور شدن کم رنگ میشد و این بار افکار منفی بودن که تو گوش تهیونگ پخش میشد که میگفت
-اگر اون دختره هر/زه خودش یه چراغ سبزی به اون مردک نشون داده باشه چی؟
-اون مرتیکه چطور جرعت کرده سمت زن من بیاد و به اون دست بزنه
-یه بلایی سرش میارم که نتونه دیگه با بدنش خود نمایی کنه
همه این افکاری بود که تا قبل رسیدن به اتاق به ذهنش هجوم آورده بود.
تهیون گمقابل دری ایستاد و کلید رو توی قفل انداخت و سپس چرخوند. در باز شد و تهیونگ در رو با شتاب باز کرد و ات درحالی که چشماش پف کرده بود رو مقابل خودش دید.
ات: تهیونگ...
تهیونگ انگشت اشاره اش رو روی بینی اش گذاشت و گفت
تهیونگ : هیچی نگو، آماده تنبیه هستی خانم کوچولو؟
پارت: ¹⁸
تهیونگ با همون لحن سرد گفت
تهیونگ : فکر کردی میتونی همینطوری بهش دست درازی کنی و من کیم تهبونگ زندت بزارم عوضی؟
جین به پشت تهیونگ زد و سرش رو نزدیک صورت برد
جین: پسر به من بسپارش و فقط وقتی رو ببین که داره زجه میزنع تا زودتر بکشیش
لبخندی سرشار از رضایت روی لب های تهیونگ نقش بست.
تهویونگ: خیلی خب
صورتش رو کج کرد و از پنجره به بیرون نگاه کرد که فکری به ذهنش حمله ور شد. با سرعت طوری که احتمال داشت سرش کنده شه به سمت جین برگشت
تهیونگ: ات... ات کجاستت؟
جین لبخند مرموزی زد ولی سوال تهیونگ رو بی جواب نذاشت
جین: بردمش تو یه اتاق دیگه... اتاق ۳۱۲ درم قفل کردم نگران همسر عزیزت نباش
«همسر عزیزت» این حرفی بود که تو ذهن تهیونگ بارها و بارها اکو شد.
تهوینگ: کلید
حرفش رو درحالی میزد که دستش رو دراز کرده بود تا کلید رو بگیره.
جین با تردید کلید رو از جیبش در آورد و توی دست های تهیونگ قرار داد.
تهیونگ به سرعت از اتاق خارج شد و صدای محو جین به گوش میرسید که میگفت
جین: هییی تهیونگ وایسا ببینم چیکارش داری بلایی سرش نیاریا وایسا عوضی...
صدا ها با دور شدن کم رنگ میشد و این بار افکار منفی بودن که تو گوش تهیونگ پخش میشد که میگفت
-اگر اون دختره هر/زه خودش یه چراغ سبزی به اون مردک نشون داده باشه چی؟
-اون مرتیکه چطور جرعت کرده سمت زن من بیاد و به اون دست بزنه
-یه بلایی سرش میارم که نتونه دیگه با بدنش خود نمایی کنه
همه این افکاری بود که تا قبل رسیدن به اتاق به ذهنش هجوم آورده بود.
تهیون گمقابل دری ایستاد و کلید رو توی قفل انداخت و سپس چرخوند. در باز شد و تهیونگ در رو با شتاب باز کرد و ات درحالی که چشماش پف کرده بود رو مقابل خودش دید.
ات: تهیونگ...
تهیونگ انگشت اشاره اش رو روی بینی اش گذاشت و گفت
تهیونگ : هیچی نگو، آماده تنبیه هستی خانم کوچولو؟
- ۱۴۶
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط