DARKLIKEBLACK
#DARK_LIKE_BLACK
part 32
از اتاق میا بیرون رفتم برای اطمینان از جلوی در اتاق تهیونگ رد شدم و مطمئن شدم که صدایی نمیاد . به اتاقم رفتم و در آرامش کامل خوابیدم.
« فردا صبح ساعت ۶:۳۰ »
رکیتا:
با صدای ساعت کنار تختم بیدار شدم و همینجور که چشمام بسته بود که به یک نکته ضخیم پی بردم
من که اصلا ساعت نداشتم کنار تختم
با همین فکر خواستم به بدنم کش و قوسی بدم که یک چیز سنگین مانعم شد
چشمام رو باز کردم و با تهیونگی که دست و پاش دور من حلقه شده بود و نصف بدنش رو من افتاده بود مواجه شدم
تازه متوجه شدم که سخت میتونم نفس بکشم
با اعتراض گفتم
+ آیییییی پاشو خرس گنده
اما اون انگار تو خواب خیلی عمیقی بود و صدام رو نمیشنید
یبار دیگه تلاش کردم
+ پاشو خرس گندهههههه
با حالت گیج و خوابالویی جواب داد
& هیییییس ته ته موچولو موخواد بخوابه
به لقبی که به خودش داده بود خندیدم که با حرکتش نفس تو سینم حبس شد
نه اینکه خودم حبسش کنما چون کل بدنش رو انداخته بود روی من نمیتونستم نفس بکشم
با صدایی که در نمیومد نالیدم
+ آیییییییی پاشو خیلی سنگینی
با جوابالودگی گفت
& نچ نمیپاشم
دیگه شرم و حیا رو گذاشتم کنار و گفتم
+ پاشو شاشم رییییییییخت
با این جملم چشماش یهو باز شد و باهم چشم تو چشم شدیم که ترسید و یکمتر پرید هوا اما از بخت بد من روی من فرود اومد و مسانم داشت منفجر میشد
با ضربهای که به مسانم وارد شد تهیونگ رو شوت کردم اونور و فقط دویدم به طرف سرویس اتاقم
و بعد از کار های مربوطه اومدم بیرون
+ آخیشششش راحت شدم
÷ مگه چیکار کردی که راحت شدی!؟
به طرف صدا برگشتم که با قامت کج و کوله میا که دست به سینه به همراه خرسه به چهارچوب تکیه داده بود مواجه شدم
+ اینجا چیکار میکنی؟
÷ اومدم خرست رو پس بدم
+ چرااااا؟!!!!
÷ چون این مال توعه
+ این کادو تولدته
÷ ممنونم ازت بابت کادویی که بهم داد...
نزاشتم حرفش رو کامل کنه و گفتم
+ حالا که انقد اصرار میکنی میگیرمش
خرس رو ازش گرفتم و قبل از اینکه چیزی بگه در رو روش بستم
خرسه رو محکم بقل کردم و با خودم گفتم: وایییییییی که چقد میخواستمت بلاخره برگشتی پیشم
مارنی:
داشتم از راه رو رد میشدم تا وسایلام رو ببرم و بزارم توی ماشینم که صدای در اومد به سمت صدا برگشتم
میا رو دیدم که پشت در بسته ی اتاق رکیتا وایساده و سرط رو انداخته پایین
رفتم طرفش و دستم رو انداختم در گردنش
_ چی شده دونسنگ خوشگلم؟
÷ خرس رو بهش پس دادم
_ کار خوبی کردی
زیر لب هعییی گفت
_ اشکال نداره خودم برات بهترش رو میخرم خوشگلم
بوسه ای روی موهاش زدم و برگشتم تا به بقیه کارام برسم
درس اول😐☝️
نظر ندادن حرام است
part 32
از اتاق میا بیرون رفتم برای اطمینان از جلوی در اتاق تهیونگ رد شدم و مطمئن شدم که صدایی نمیاد . به اتاقم رفتم و در آرامش کامل خوابیدم.
« فردا صبح ساعت ۶:۳۰ »
رکیتا:
با صدای ساعت کنار تختم بیدار شدم و همینجور که چشمام بسته بود که به یک نکته ضخیم پی بردم
من که اصلا ساعت نداشتم کنار تختم
با همین فکر خواستم به بدنم کش و قوسی بدم که یک چیز سنگین مانعم شد
چشمام رو باز کردم و با تهیونگی که دست و پاش دور من حلقه شده بود و نصف بدنش رو من افتاده بود مواجه شدم
تازه متوجه شدم که سخت میتونم نفس بکشم
با اعتراض گفتم
+ آیییییی پاشو خرس گنده
اما اون انگار تو خواب خیلی عمیقی بود و صدام رو نمیشنید
یبار دیگه تلاش کردم
+ پاشو خرس گندهههههه
با حالت گیج و خوابالویی جواب داد
& هیییییس ته ته موچولو موخواد بخوابه
به لقبی که به خودش داده بود خندیدم که با حرکتش نفس تو سینم حبس شد
نه اینکه خودم حبسش کنما چون کل بدنش رو انداخته بود روی من نمیتونستم نفس بکشم
با صدایی که در نمیومد نالیدم
+ آیییییییی پاشو خیلی سنگینی
با جوابالودگی گفت
& نچ نمیپاشم
دیگه شرم و حیا رو گذاشتم کنار و گفتم
+ پاشو شاشم رییییییییخت
با این جملم چشماش یهو باز شد و باهم چشم تو چشم شدیم که ترسید و یکمتر پرید هوا اما از بخت بد من روی من فرود اومد و مسانم داشت منفجر میشد
با ضربهای که به مسانم وارد شد تهیونگ رو شوت کردم اونور و فقط دویدم به طرف سرویس اتاقم
و بعد از کار های مربوطه اومدم بیرون
+ آخیشششش راحت شدم
÷ مگه چیکار کردی که راحت شدی!؟
به طرف صدا برگشتم که با قامت کج و کوله میا که دست به سینه به همراه خرسه به چهارچوب تکیه داده بود مواجه شدم
+ اینجا چیکار میکنی؟
÷ اومدم خرست رو پس بدم
+ چرااااا؟!!!!
÷ چون این مال توعه
+ این کادو تولدته
÷ ممنونم ازت بابت کادویی که بهم داد...
نزاشتم حرفش رو کامل کنه و گفتم
+ حالا که انقد اصرار میکنی میگیرمش
خرس رو ازش گرفتم و قبل از اینکه چیزی بگه در رو روش بستم
خرسه رو محکم بقل کردم و با خودم گفتم: وایییییییی که چقد میخواستمت بلاخره برگشتی پیشم
مارنی:
داشتم از راه رو رد میشدم تا وسایلام رو ببرم و بزارم توی ماشینم که صدای در اومد به سمت صدا برگشتم
میا رو دیدم که پشت در بسته ی اتاق رکیتا وایساده و سرط رو انداخته پایین
رفتم طرفش و دستم رو انداختم در گردنش
_ چی شده دونسنگ خوشگلم؟
÷ خرس رو بهش پس دادم
_ کار خوبی کردی
زیر لب هعییی گفت
_ اشکال نداره خودم برات بهترش رو میخرم خوشگلم
بوسه ای روی موهاش زدم و برگشتم تا به بقیه کارام برسم
درس اول😐☝️
نظر ندادن حرام است
- ۶.۷k
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط