{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه همه چیز مثل قبل باقی نمی ماند...حس های آدم...نیازها

همیشه همه چیز مثل قبل باقی نمی ماند...حس های آدم...نیازهایش...دلبستگی هایش...دوست داشتن هایش...کینه وغم هایش...وقتی مدتی غرقش هستی هیچ چیز را نمی بینی...فقط می خواهی دودستی بچسبی به حس آن روزها...اما وقتی مدتی دور می شوی...وقتی به جای اول شخص تبدیل می شوی به سوم شخص و از دور همه چیز را نگاه می کنی...خودت را وتمام حس ها را...از خودت می پرسی این من بودم؟من بودم که حاضر بودم اینطور زجر بکشم؟گاهی باید دور شد...باید رفت بالا...از آن دور به همان اول شخص،به خودت نگاه کنی ...ببینی اصلا جایی که ایستادی چه شکلی ست...ببینی آن چیزی که بر سرش می جنگی چقدر خوب است؟؟پشیمانی ندارد؟و حالا من دورم...به خودم نگاه می کنم...که با تو حرف میزد...که آن روزها فقط می خواست تورا نگه دارد،آن هم برای بودنی که اصلا بود نبود....
دیدگاه ها (۱)

ﺭﻓــــﯿـــــــــــــﻖ " ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾ...

✔✔✔✔✔✔پست ثابت✔✔✔✔✔✔☜↺مَــــــــــــن مِثــِ هــَم ســِنّ وُ...

یه جوره ناجوری دلم گرفته

✘✘من میرم ✘✘↖توام بساز واسہ خودت ◁◁زندگے ▷▷⇜بااون کسے◐ کہ ال...

خون آشام من/پارت13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط