{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دیدمش ، روی تخت خم شده بود و بهم گفت ورشکسته شده .

وقتی دیدمش ، روی تخت خم شده بود و بهم گفت ورشکسته شده .
بعد لبخند زد .
ورشکستگی اش برایم مهم نبود ، اما کاش با لبخند نمی‌گفت .
دیدگاه ها (۰)

آنقدر خوش شانس نبودیم که مثل بچه ها تو برف بازی کنیم و بعدش ...

میتونم کودکی باشم که در علفزار می‌دود .ولی حالا پیر مردی هست...

ـ واقعا دوستم نداری ؟ـ نه ـ باشه همه چیز مُرد ، حالا زندگی ک...

عصر کمرنگی می‌تازد ، با باد وحشی شبانه ای که از حالا شروع شد...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۳چشماش رو آروم باز کرد. هنوزم تو ا...

تر سناک بودن هم سبک زندگیمه🖤😏

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط