چیزی که از زندان یادم میاد ، باد بود .
چیزی که از زندان یادم میاد ، باد بود .
میخورد به فنس های توریِ محصور و به بدن من ، خب ما زندانی ها آنقدر خوش شانس نبودیم که مثل بچه ها تو برف بازی کنیم و بعدش بریم کنار شومینه بشینیم .
بیشتر عمرمان را در سرما بگذرانیم که بفهمیم شومینه ای در کار نیست .
و آزاد که شدیم ، به اندازه مردم بیرون خوش شانس نبودیم ، ناامیدی را تجربه کنیم و بعد بریم وَر دل امید بشینیم .
ما باید سرمان را بالا میگرفتیم ، دیگر امیدی نبود .
میخورد به فنس های توریِ محصور و به بدن من ، خب ما زندانی ها آنقدر خوش شانس نبودیم که مثل بچه ها تو برف بازی کنیم و بعدش بریم کنار شومینه بشینیم .
بیشتر عمرمان را در سرما بگذرانیم که بفهمیم شومینه ای در کار نیست .
و آزاد که شدیم ، به اندازه مردم بیرون خوش شانس نبودیم ، ناامیدی را تجربه کنیم و بعد بریم وَر دل امید بشینیم .
ما باید سرمان را بالا میگرفتیم ، دیگر امیدی نبود .
- ۱۰۷
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط