به خانه میرفت
به خانه میرفت
با کیف و با کلاهی که بر هوا بود
- چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید
- دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرورو میکرد
بهدنبال آنچیز که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گلِ سرخی را در دستِ فشردهٔ کتاب هندسهاش ــ خندیده بود.💛
با کیف و با کلاهی که بر هوا بود
- چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید
- دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرورو میکرد
بهدنبال آنچیز که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گلِ سرخی را در دستِ فشردهٔ کتاب هندسهاش ــ خندیده بود.💛
- ۱۲.۱k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط