نگاه بی رمقت حال مبهمی دارد
نگاه بی رمقت حال مبهمی دارد
خدا نکرده نبینم دلت غمی دارد
نشسته قطره ی اشکی به روی گونه ی تو
شبیه غنچه ی زردی که شبنمی دارد
بگیر دست مرا تا که حس کنی این مرد
به اشتیاق تو در خود جهنّمی دارد
تو آن جزیره ی بکری همان جزیره ی گنج
که فکر فتح دلت را هر آدمی دارد
خوشا به حال کسی که دو روز دنیا را
خوشست و مثل تو همراه و همدمی دارد
تو در کنار خودت نیستی، نمیدانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد...!!
خدا نکرده نبینم دلت غمی دارد
نشسته قطره ی اشکی به روی گونه ی تو
شبیه غنچه ی زردی که شبنمی دارد
بگیر دست مرا تا که حس کنی این مرد
به اشتیاق تو در خود جهنّمی دارد
تو آن جزیره ی بکری همان جزیره ی گنج
که فکر فتح دلت را هر آدمی دارد
خوشا به حال کسی که دو روز دنیا را
خوشست و مثل تو همراه و همدمی دارد
تو در کنار خودت نیستی، نمیدانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد...!!
- ۳۵۴
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط