{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوتا: اه بلاخره رسیدیم

گوتا: اه بلاخره رسیدیم
شوتو: بیا اینجا میدوریا کنار من راه بیا
دابی: اووو اقا میخواد ددی بازی در بیاره
شوتو: خفه
دکو: صبر کن یعنی الان اینجاست؟.
شوتو: اره راه بیفتید
اینجا دیگه کجاست... تونلی تاریک و دراز که انتهای ان مشخص نیست... سوسک و حشراتی که لابه لای سنگ ریزه ها درحال جنبوجوش بودند و از اون داخل فرار میکردند
با هر قدمی که در راه تاریک میذاریم صداها اکو میشه... صدای قدم هامون، صدای نفس کشیدنمون، صدای تپش قلبمون و صدای نااشنای دیگه ای که همراه ما بود... فردی غریبه که درحال تعقیب ما بود شوتو هم مثل من متوجه شده بود و نااروم بنظر میرسید ولی دابی و گوتا خیلی اروم بودند بیشتر هیجان زده به نظر میرسیدند. چیزی نمیدونستم پس فقط همراهشون مثل شوتو ادامه دادم تا به روشنایی برسم ولی اون روشنایی هیچوقت نیومد
اخرین چیزی که یادمه اینکه با یچیز محکم زدند توی پشت سرم و من بیهوش شدم الان با یه چیزی صورتمو پوشوندند جوری که چیزی نمیبینم
اما صدای باد میاد از یه تنگنای بع سمت پایین انگار یه در اونجاست
در باز شد داره میاد طرف من اون کیه؟! شوتو؟! دابی؟؟ گوتا؟!
نه هیچکدومشون نبود اون بذترین بدترین ها شرور تازه به دوران رسیده "تومورا شیگاراکی " بود
دیدگاه ها (۱)

اینجا اونجا همه جا 😂🪄واو

عاشقت نیستم 🥀پارت 72به همراه اوراراکا به سمت مقر راه افتادیم...

خدمتکار من پارت11درحال راه رفتن توی جنگل بودن که پای یکیشون ...

#خورشیدوماه🌙☀️part=11«مکالمه تلفنی جانا و حامیم» جانا: ال.. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط