{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جُذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند ، حلا

جُذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند ، حلاج سر سفره آن‌ها نشست و چند لقمه بر دهان بُرد!
جذامیان گفتند : دیگران بر سفره ما نمی‌نشینند و از ما می‌ترسند !
حلاج گفت : آن‌ها روزه‌اند و برخاست .
غروب، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما !
شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی !
حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم، اما دل نشکستیم ...!!
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم ،
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم ...
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ،
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم ...
.
#عطار
دیدگاه ها (۵)

مـاه #رمـضـان بــود و "مـنـصـور حـلـاج" از شـهـر جـذامـیـان ...

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفر...

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفر...

جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند .حلاج برس...

منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. جذام...

واقعا زیباااااااااااست این داستان ......جذامیان به نهار مشغو...

واقعا زیباااااااااااست این داستان ......جذامیان به نهار مشغو...

این متن فوق العاده زیباست :منصور حلاج را درظهر ماه صیام از ک...

ماه رمضان بود و منصور حلاج از شهر جذامیان رد میشد.جذامیان به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط