فردا صبح,,یعنی همان صبح خودمانی...همان نزدیک به ظهر,,,
فردا صبح,,یعنی همان صبح خودمانی...همان نزدیک به ظهر,,,
سفره ات را که جمع کردی,,نان ها را ریز ریز کن,,درست مثل بچگی هایمان,,بریز کف دست مهربانت,,آنها را بیاور کنار تراس,,دستت را صاف نگه دار,,من گنجشکی میشوم,می آیم لبه انگشتان پر مهرت مینشینم و تُک میزنم به تکه نان ها,,به یاد همان لقمه هایی که در دهانم میگذاری,,,
قلبم برایت مثل قلب گنجشکی میزند,,,
درست مثل قلب گنجشکی تو....
من قربون اون قلبت بشم...
سفره ات را که جمع کردی,,نان ها را ریز ریز کن,,درست مثل بچگی هایمان,,بریز کف دست مهربانت,,آنها را بیاور کنار تراس,,دستت را صاف نگه دار,,من گنجشکی میشوم,می آیم لبه انگشتان پر مهرت مینشینم و تُک میزنم به تکه نان ها,,به یاد همان لقمه هایی که در دهانم میگذاری,,,
قلبم برایت مثل قلب گنجشکی میزند,,,
درست مثل قلب گنجشکی تو....
من قربون اون قلبت بشم...
- ۱.۸k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط