به یاد دارم حدود دوسال پیش من فقط یک فرد ایرانی بودم که
_به یاد دارم حدود دوسال پیش، من فقط یک فرد ایرانی بودم که ایران را بیدلیل و صرفاً بخاطر اینکه خاک و میهنامه دوست داشتم و معنایی بیشتر از این برای من نداشت.
اما به مرور زمان از یک فرد ایرانی، تبدیل به یک فرد ایرانیتر شدم(حسی که تنها مربوط به خاک، محل زندگی و تولدم نبود)
داستان ایرانیتر بودند من، بخش خیلی زیادی از اون به معماری مربوط میشه.
احتمالا بیشتر از پنج سال میگذره که من از هنرستان تا به امروز معماری داخلی میخونم. به شخصه با معماری هزاران داستان متفاوت برای من وجود داره اما قبل از داستان ایرانیتر شدند من، هیچوقت این رشته برام به این اندازه ارزش و معنا نداشته بود. قضیه مربوط به یک دوسال گذشتهاست که تصمیم گرفتم چیزهای بیشتری به غیر محیط آموزشی که چیزی جز اجبار و از بین بردند ذوق و شوق آدم نبود رو ازش بدونم و یاد بگیرم!
من هرروز درباره چیزهای متفاوتی مثل زندگینامه و اثرات معماران متفاوت، سبکها، خلاصه کتابها، پادکست و تاریخ معماری جهان و... رو میدیدم و گوش میکردم.
معماری دوتا کشوری که بیش از همه من رو جذب خودشون کردند: یکی ژاپن و یکی ایران بود.
به کلمه واقعی، عبارت صفر تا صد رو برای معماری ایرانی به کار میبرم و نمیدونم این دیدگاه منه که چون یک ایرانی هستم که چنین چیزی رو اعتقاد دارم و با جرأت تمام میتونم بگم که هیچ معماریای پر معناتر از معماری ایرانی وجود نداره.
به طور مثال در معماری باغ سازی،
ژاپن طبیعت خوبی داره و اونها احترام خیلی زیادی برای طبیعت قائل هستند و اون رو مقدس میدونند و تمام تلاش خودشون رو میکنند که حالت طبیعی اون رو حفظ کنند و زیاد در اون دخالت و دستکاری نکنند و چیزی که هست، میزارند دقیقا به همون شکل باقی بمونه(مثل قطع نکردند یا اضافه کردند درخت)
قطعا اروپا هم از سرسبزی و طبیعت خوبی بهرهمنده و در طراحی باغ سازی، کاملا برعکس ژاپن بر طبیعت دخل و تصرفهای زیادی داشته و حتی یک درخت ساده رو با اشکال مختلف هرس میکردند، که با وجود چنین کارهایی حالت و فرم طبیعی خودشون رو از دست میدادند و کاملا مشخصه انسان در اون دخالت داشته.
اما ایران بخاطر آب و هوای گرم و خشک که مثل ژاپن و اروپا طبیعت چندانی نداشته از دل کویر و بیابون همزمان مجبور بودند طبیعت رو باهاش بسازند و همه چیز رو از صفر تا صد خلق کنند. مثل: درخت، گل و بوته و..
گوشه به گوشه، وجب به وجب این باغ پر از معناست و کاملا فکر شده بوده. چه آب و صدای اون، چه از قرار گرفتند بنا و عمارتها، چه هندسه دقیق در طراحی اون، چه کاشت درختان و چه مسیرهای اصلی و فرعی و.. همه و همه، وجودشون دلایل و معنایی داشته.
با اونکه همهی اینها کاملا از صفر به دست انسان ساخته شده، اما حالت طبیعی خودش رو برخلاف اروپا حفظ کرده(به طور مثال باغ شازده کرمان)
من فقط درباره یک مبحث کوچیک از معماری مثال زدم و اگه بخوایم بیشتر نگاه کنیم، حتی یک تیکه کاشی کوچیک ایرانی هم پر از هنر، معنا و داستان در خودش داره دیگه برسه به چیزهای دیگه..
خلاصه من به بهانه مطالعه معماری، بیشتر از همیشه تونستم لغت "اصالت" رو با تمام وجودم درک بکنم و متوجه معنای اون بشم.
تونستم بیشتر از همیشه متوجه ارزشمندی و عظمت تاریخ و تمدن پر افتخار کشورم بشم.
بیشتر از همیشه تونستم متوجه بشم که هنر نزد ایرانیان است و بس. و...
میشه گفت متوجه چیزهایی شده بودم که از قبل از اون اهمیت چندانی بهشون نمیدادم یا اطلاع زیادی ازشون نداشته بودم، و چشمم به یک جهان دیگه گشوده شده بود و با فهمیدند چیزهای متفاوت، ایرانیتر شدم و میتونستم پس از اون سرم رو بالا ببرم و با افتخار اعتراف بکنم که:« من یک ایرانی هستم».
امروز من یک ایرانیای هستم که بابت خیلی چیزها، مانند کشورش درد و غم زیادی در دل خودش داره. اما بازم مثل کشورش، ناامیده و همزمان در عین حال امیدواره به فرداها و دوباره سبز شدند.
کشورم ایران، لایق تمام چیزهای خوب هست.
به امید روزها و لحظات روشن میهن!
پن: هیچ توقعی نیست که این متن طولانی و عجیب و غریب توسط دیگران خونده بشه.. ولی اگه مخاطب و علاقمندی داشت، باعث خوشحالیه!
پن²: تیکههای کتاب متعلق به کتاب "دختری با هفت اسم"!
_۱۴۰۵/۲/۱۴
_چهارم می ۲۰۲۶
اما به مرور زمان از یک فرد ایرانی، تبدیل به یک فرد ایرانیتر شدم(حسی که تنها مربوط به خاک، محل زندگی و تولدم نبود)
داستان ایرانیتر بودند من، بخش خیلی زیادی از اون به معماری مربوط میشه.
احتمالا بیشتر از پنج سال میگذره که من از هنرستان تا به امروز معماری داخلی میخونم. به شخصه با معماری هزاران داستان متفاوت برای من وجود داره اما قبل از داستان ایرانیتر شدند من، هیچوقت این رشته برام به این اندازه ارزش و معنا نداشته بود. قضیه مربوط به یک دوسال گذشتهاست که تصمیم گرفتم چیزهای بیشتری به غیر محیط آموزشی که چیزی جز اجبار و از بین بردند ذوق و شوق آدم نبود رو ازش بدونم و یاد بگیرم!
من هرروز درباره چیزهای متفاوتی مثل زندگینامه و اثرات معماران متفاوت، سبکها، خلاصه کتابها، پادکست و تاریخ معماری جهان و... رو میدیدم و گوش میکردم.
معماری دوتا کشوری که بیش از همه من رو جذب خودشون کردند: یکی ژاپن و یکی ایران بود.
به کلمه واقعی، عبارت صفر تا صد رو برای معماری ایرانی به کار میبرم و نمیدونم این دیدگاه منه که چون یک ایرانی هستم که چنین چیزی رو اعتقاد دارم و با جرأت تمام میتونم بگم که هیچ معماریای پر معناتر از معماری ایرانی وجود نداره.
به طور مثال در معماری باغ سازی،
ژاپن طبیعت خوبی داره و اونها احترام خیلی زیادی برای طبیعت قائل هستند و اون رو مقدس میدونند و تمام تلاش خودشون رو میکنند که حالت طبیعی اون رو حفظ کنند و زیاد در اون دخالت و دستکاری نکنند و چیزی که هست، میزارند دقیقا به همون شکل باقی بمونه(مثل قطع نکردند یا اضافه کردند درخت)
قطعا اروپا هم از سرسبزی و طبیعت خوبی بهرهمنده و در طراحی باغ سازی، کاملا برعکس ژاپن بر طبیعت دخل و تصرفهای زیادی داشته و حتی یک درخت ساده رو با اشکال مختلف هرس میکردند، که با وجود چنین کارهایی حالت و فرم طبیعی خودشون رو از دست میدادند و کاملا مشخصه انسان در اون دخالت داشته.
اما ایران بخاطر آب و هوای گرم و خشک که مثل ژاپن و اروپا طبیعت چندانی نداشته از دل کویر و بیابون همزمان مجبور بودند طبیعت رو باهاش بسازند و همه چیز رو از صفر تا صد خلق کنند. مثل: درخت، گل و بوته و..
گوشه به گوشه، وجب به وجب این باغ پر از معناست و کاملا فکر شده بوده. چه آب و صدای اون، چه از قرار گرفتند بنا و عمارتها، چه هندسه دقیق در طراحی اون، چه کاشت درختان و چه مسیرهای اصلی و فرعی و.. همه و همه، وجودشون دلایل و معنایی داشته.
با اونکه همهی اینها کاملا از صفر به دست انسان ساخته شده، اما حالت طبیعی خودش رو برخلاف اروپا حفظ کرده(به طور مثال باغ شازده کرمان)
من فقط درباره یک مبحث کوچیک از معماری مثال زدم و اگه بخوایم بیشتر نگاه کنیم، حتی یک تیکه کاشی کوچیک ایرانی هم پر از هنر، معنا و داستان در خودش داره دیگه برسه به چیزهای دیگه..
خلاصه من به بهانه مطالعه معماری، بیشتر از همیشه تونستم لغت "اصالت" رو با تمام وجودم درک بکنم و متوجه معنای اون بشم.
تونستم بیشتر از همیشه متوجه ارزشمندی و عظمت تاریخ و تمدن پر افتخار کشورم بشم.
بیشتر از همیشه تونستم متوجه بشم که هنر نزد ایرانیان است و بس. و...
میشه گفت متوجه چیزهایی شده بودم که از قبل از اون اهمیت چندانی بهشون نمیدادم یا اطلاع زیادی ازشون نداشته بودم، و چشمم به یک جهان دیگه گشوده شده بود و با فهمیدند چیزهای متفاوت، ایرانیتر شدم و میتونستم پس از اون سرم رو بالا ببرم و با افتخار اعتراف بکنم که:« من یک ایرانی هستم».
امروز من یک ایرانیای هستم که بابت خیلی چیزها، مانند کشورش درد و غم زیادی در دل خودش داره. اما بازم مثل کشورش، ناامیده و همزمان در عین حال امیدواره به فرداها و دوباره سبز شدند.
کشورم ایران، لایق تمام چیزهای خوب هست.
به امید روزها و لحظات روشن میهن!
پن: هیچ توقعی نیست که این متن طولانی و عجیب و غریب توسط دیگران خونده بشه.. ولی اگه مخاطب و علاقمندی داشت، باعث خوشحالیه!
پن²: تیکههای کتاب متعلق به کتاب "دختری با هفت اسم"!
_۱۴۰۵/۲/۱۴
_چهارم می ۲۰۲۶
- ۹۳۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط