وقتی اینو از پناه شنیدم گوشیو قطع کردمو درجا بلاکش کردم د
وقتی اینو از پناه شنیدم گوشیو قطع کردمو درجا بلاکش کردم دیگ نمیخواستم اصن باهاش حرف بزنم
(صبح شد)
حامی اومد تو اتاق و پرده هارو جمع کردو منو بیدار کرد و گفت: پاشو بریم بیرون باهم دیگ
من: وای حوصله ندارم بزار بخوابم
+و پشتمو کرد بهش و رفتم زیر پتو 😂😂
که یهو حامی پرید رو تختو شروع کرد به قلقلک دادن من😀😂🤣
من:: واااای نکننننننن🤣🤣😅
حامی: بلند نشی همینجوری قلقلکت میدممممم
من: بااااشه باشه باشه بلند شدم ولم کن🥲😂
و بلند شدم و دست و صورتمو شستم و حاضر شدیم
من یه ارایش ملایم کردم و مانتو ابی راه راه با صلوار بگ ابی راسته و شال سفید و ساعت کاسیو سفید😍
حامی هم یه لباس کرمی و شلوار سفید
اومدم از اتاق بیرون و دیدم که هیچکی خونه نیست
من: بقیه کجان؟
حامی : رفتن کارای عروسی بکنن
من: چی😐 انقدر زود؟
حامی : اره چون دشمن زیاد داریم باید سریع تموم شع
رفتیم از اپارتمان بیرون و سوار ماشین حامی شدیم
رفتیم داخل خیابون و جلوی یه طلا فروشی نگه داشتیم
حامی: حلقه میخوام بخرم برات😙
و منم براش خریدم🤗
خیلی خوب بود
من از طلا فروشی اومدم بیرون و رفتم پشت ویترین بقیه رو ببینم که یهو یه موتدری رد شدو کیفمو گرفت
من: حامیمممممم کمکککککک
حامی با عجله اومد بیرونو دویید دنبالشون و منم پشت سرشون میرفتم😰
حامی موفق شد که دسته کیفو بگیره
وقتی دسته کیفو گرفت : اونو کشید و کسی که رو موتور بود پرت شد
وقتی حامس کلاه ایمنیشو برداشت فهمیدیم علیرضا ریاضیه
(صبح شد)
حامی اومد تو اتاق و پرده هارو جمع کردو منو بیدار کرد و گفت: پاشو بریم بیرون باهم دیگ
من: وای حوصله ندارم بزار بخوابم
+و پشتمو کرد بهش و رفتم زیر پتو 😂😂
که یهو حامی پرید رو تختو شروع کرد به قلقلک دادن من😀😂🤣
من:: واااای نکننننننن🤣🤣😅
حامی: بلند نشی همینجوری قلقلکت میدممممم
من: بااااشه باشه باشه بلند شدم ولم کن🥲😂
و بلند شدم و دست و صورتمو شستم و حاضر شدیم
من یه ارایش ملایم کردم و مانتو ابی راه راه با صلوار بگ ابی راسته و شال سفید و ساعت کاسیو سفید😍
حامی هم یه لباس کرمی و شلوار سفید
اومدم از اتاق بیرون و دیدم که هیچکی خونه نیست
من: بقیه کجان؟
حامی : رفتن کارای عروسی بکنن
من: چی😐 انقدر زود؟
حامی : اره چون دشمن زیاد داریم باید سریع تموم شع
رفتیم از اپارتمان بیرون و سوار ماشین حامی شدیم
رفتیم داخل خیابون و جلوی یه طلا فروشی نگه داشتیم
حامی: حلقه میخوام بخرم برات😙
و منم براش خریدم🤗
خیلی خوب بود
من از طلا فروشی اومدم بیرون و رفتم پشت ویترین بقیه رو ببینم که یهو یه موتدری رد شدو کیفمو گرفت
من: حامیمممممم کمکککککک
حامی با عجله اومد بیرونو دویید دنبالشون و منم پشت سرشون میرفتم😰
حامی موفق شد که دسته کیفو بگیره
وقتی دسته کیفو گرفت : اونو کشید و کسی که رو موتور بود پرت شد
وقتی حامس کلاه ایمنیشو برداشت فهمیدیم علیرضا ریاضیه
- ۲.۲k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط