《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁵(درست گفتم؟؟)
《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁵(درست گفتم؟؟)
آلمایت: دیگه همچی خوبه! چرا؟ چونکه من اینجام!
همه: آلمایت!
شیگاراکی: خب، یه دلیل دیگه برای ادامه ی بازی هم اضافه شد..
یه ویلن: اون خود آلمایته!
یه ویلن دیگه: تاحالا از نزدیک ندیده بودمش!
یه ویلن دیگه: اگه اونو شکست بدیم اونوقت-
《زارت. آلمایت اومد همه ی ویلن ها رو داغون کرد و آیزاوا رو نجات داد، آیزاوا داغون شده بود》
آلمایت: {ببخشید که دیر اومدم، آیزاوا_کون}《شیپ نیست!!!!》
《آلمایت سریع رفت ایزوکو اینا رو هم نجات داد یه مشت به شیگاراکی زد؛ یوکی هم با سرعت رفت پیششون》
شیگاراکی: ایوای...ایوای...پدر.. ببخشید... آی.. 《شیگاراکی دست رو گذاشت رو صورتش》
حمله سریعی بود.. ولی انگار... پس شایعات دروغ نمیگفتن! ضعیف تر شده!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوشگلا زیاد درخواست پارت نکنید امتحانات پایان ترم داره شروع میشه مامانم نمیزاره زیاد رمان بنویسم💔💔
آلمایت: دیگه همچی خوبه! چرا؟ چونکه من اینجام!
همه: آلمایت!
شیگاراکی: خب، یه دلیل دیگه برای ادامه ی بازی هم اضافه شد..
یه ویلن: اون خود آلمایته!
یه ویلن دیگه: تاحالا از نزدیک ندیده بودمش!
یه ویلن دیگه: اگه اونو شکست بدیم اونوقت-
《زارت. آلمایت اومد همه ی ویلن ها رو داغون کرد و آیزاوا رو نجات داد، آیزاوا داغون شده بود》
آلمایت: {ببخشید که دیر اومدم، آیزاوا_کون}《شیپ نیست!!!!》
《آلمایت سریع رفت ایزوکو اینا رو هم نجات داد یه مشت به شیگاراکی زد؛ یوکی هم با سرعت رفت پیششون》
شیگاراکی: ایوای...ایوای...پدر.. ببخشید... آی.. 《شیگاراکی دست رو گذاشت رو صورتش》
حمله سریعی بود.. ولی انگار... پس شایعات دروغ نمیگفتن! ضعیف تر شده!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوشگلا زیاد درخواست پارت نکنید امتحانات پایان ترم داره شروع میشه مامانم نمیزاره زیاد رمان بنویسم💔💔
- ۱۹۷
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط