{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون اشام عاشق

خون اشام عاشق
پارت:دو
فصل:دو




شب داشتی میرفتی بخوابی و عادتت بود برای راحتی بدون لباس بخوابی تا پوستت نفس بکشه ولی وقتی خوابت برد ساعت دو شب مینهو یعنی برادر هیونجین اومد روی تختت و پتوت رو کشید پایین


مینهو:زیبا سینه های گنده باست بزرگ اصلا خوردنی
آلیشا:تو کی هستی
مینهو:(خودشو با جادو هم قیافه ی هیون کرد و صداش هم همینطور)منم عزیزم
آلیشا:چیزی نیاز داری؟
مینهو:نه فقط امشبو پیشه تو میخوام بخوابم
آلیشا:خب....باشه



مینهو بغل دستش دراز کشید و خودشو چسبوند به ات و بغلش کرد و خودشو مالوند به آلیشا تا تحریکش کنه اما یهو جادو از بین رفت و آلیشا دید کیه



آلیشا:( مینهو رو هل داد)برو مرتیکه ی هول؛! هیونجین کمک!


هیونجین اومد و این صحنه رو دید تا تونست مینهو رو کتک بارون کرد تا اینکه دی گ ه خودش تسلیم شد


آلیشا:هیون؟
هیونجین:بله عزیزکم
آلیشا:میشه از این به بعد باهم بخوابیم؟ مثلا زن و شوهر های دیگه؟ دیگه میترسم تنهایی این شکلی بخوابم
هیونجین:حتما عزیزم بیا بریم تو اتاقم



رفتن تو اتاقه هیون و من گذاشت بغلش تا بخوابی آلیشا این شکلی احساس ارامش کرد و خوابی


صبحش آلیشا حالت تهوع داشت و هعی بالا میاورد و اون روز آلیشا با مادر شوهرش تنها بود و مادر شوهر آلیشا ازش بدش میومد و هربار آلیشا بالا میاورد بیست و پنج بار با کمربند زد*ش تا اینکه هیون رسید و صحنه رو دید و با مامانش بحثش شد رفتن به دکتر خبر اومد که ات حاملس ولی آلیشا تصمیم گرفت یک شکل دیگه دیگه به هیون بگه رفت یه لباس بچه گونه گرفت با یه نامه که نوشت بود



نامه:بابایی من تو شکمه مامانی دارم بزرگ میشم و نه ماه بعد میبینمت!
همون نامه و لباسو توی جعبه گذاشت و رفت که بده به هیون


هیون:این چیه؟
آلیشا:بازش کن
هیون:( بازش کرد لباسو نامه رو دید)دارم......بابا میشم؟!
آلیشا:اره
هیون:بلخره!!
هیون:پرنسس من
آلیشا:بله
هیون:داری مامان میشی یکم بخند

پایان
ادامه پارت بعدی
دیدگاه ها (۰)

عید مبارکککککک!!!

خون اشام عاشق یک نگاه شخصیت های اضافه شده:مادر شوهر۰پدر شوهر...

تک پارتی فیلیکس وقتی میام میبینیم فلیکس داره ویس یک دخترو گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط