خون اشام عاشق یک نگاه
خون اشام عاشق یک نگاه
شخصیت های اضافه شده:مادر شوهر۰پدر شوهر. مینهو(برادر هیونجین)۰مینجو.
بریم شروع کنیم
بعد از سال ها دختری که قرار بود در اصل زنه هیونجین بشه از فرانسه اومد و جوری وارد کاخ هیونجین شد انگار خونه ی خودش بود و منو دید اسم دختره مینجو بود
مینجو:تو کی هستی
ات:من دخ-ببخشید منظورم اینه که من زنه هیونجینم
مینجو:میخواستی بگی دخترش حالا بگو مادرت کیه؟!
ات:من بچش نیستم......البته بودم ولی داستانش طولانیه
مینجو:اهان! یادم اومد تو همون دختره ات هستی که کل کاخ راجبت حرف میزنن
ات:اره اسمم اته
مینجو:میدونم خره
ات:ها؟
مینجو:ببین من مینجو هستم من قرار بود زنه هیونجین شم نه تو
ات:پس اونجوریه چرا هیونجین از من خواستگاری کرد
مینجو:نمیدونم ولی اینو میدونم که تو باید از هیونجین طلاق بگیری و بری به دنیای خودت تو دنیای انسان ها تا من به عشق زندگیم برسم!
اما هیونجین اومد همشو شنیده بود اومد دستاش رو دوره کمر ات حلقه کرد و بوسیدش مینجو اعصبانی شد
هیونجین گردن ات رو بوسید و یک کوچولو از خونشو مکید مینجو پوزخند زد و فکر کرد نوبت خودشه اومد و سرش رو اورد بالا تا هیونجین دسترسی بیشتری به گردنش داشت باشه ولی بجاش امپول بیهوشی خورد به گردنش
پایان
ادامه پارت بعدی
شخصیت های اضافه شده:مادر شوهر۰پدر شوهر. مینهو(برادر هیونجین)۰مینجو.
بریم شروع کنیم
بعد از سال ها دختری که قرار بود در اصل زنه هیونجین بشه از فرانسه اومد و جوری وارد کاخ هیونجین شد انگار خونه ی خودش بود و منو دید اسم دختره مینجو بود
مینجو:تو کی هستی
ات:من دخ-ببخشید منظورم اینه که من زنه هیونجینم
مینجو:میخواستی بگی دخترش حالا بگو مادرت کیه؟!
ات:من بچش نیستم......البته بودم ولی داستانش طولانیه
مینجو:اهان! یادم اومد تو همون دختره ات هستی که کل کاخ راجبت حرف میزنن
ات:اره اسمم اته
مینجو:میدونم خره
ات:ها؟
مینجو:ببین من مینجو هستم من قرار بود زنه هیونجین شم نه تو
ات:پس اونجوریه چرا هیونجین از من خواستگاری کرد
مینجو:نمیدونم ولی اینو میدونم که تو باید از هیونجین طلاق بگیری و بری به دنیای خودت تو دنیای انسان ها تا من به عشق زندگیم برسم!
اما هیونجین اومد همشو شنیده بود اومد دستاش رو دوره کمر ات حلقه کرد و بوسیدش مینجو اعصبانی شد
هیونجین گردن ات رو بوسید و یک کوچولو از خونشو مکید مینجو پوزخند زد و فکر کرد نوبت خودشه اومد و سرش رو اورد بالا تا هیونجین دسترسی بیشتری به گردنش داشت باشه ولی بجاش امپول بیهوشی خورد به گردنش
پایان
ادامه پارت بعدی
- ۲.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط