چند ساعت پیش داشتم🐒

چند ساعت پیش داشتم🐒
میرفتم مغازه یهویی وسط
بیابونی وسط خاکی و جاده
اینو دیدم 🐔
تک تنها اول ترسیدم از دور
گفتم بسم الله 🥺
که اگر شیطان بود گم شه 🤷
ولی بعد دیدم غیب نشد
گفتم آها از خودمونه 😊
فکر میکنم که از ماشین ها افتاده
یا که فرار کرده🤦
و منم آوردم اش منزل قرارمون این شد که🙆
جا و مکان آب و غذا با من🐒
و اونم برام ۲۴ ساعته ۱ دونه تخم بگذاره🥚
🤭
دیدگاه ها (۰)

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

مرد من ۴

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۲ پارتصبح روز بعد، وقت...

Part 9

My scary vampire...پارت ۱ویو ا.ت ...قبل از برگشتن از شرکت بر...

داستان واقعی***این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخ...

دیشب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال، جای این که از جاده اصلی...

داستان واقعی***این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط