{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی وقت‌ها یک چیزی رو میذاری جلوتر از خودت و سعی میکنی ب

بعضی وقت‌ها یک چیزی رو میذاری جلوتر از خودت و سعی میکنی بهش برسی. می‌افتی, بلند میشی, چنگ میزنی, رها میکنی. در نهایت یک چیزی جلوتر از تو هست که به خاطرش خودت رو به اون سمت میکِشی. گاهی هم هر چه بند هست پاره میکنی. مسیری نیست, پس مقصدی وجود نداره و جلوتری هم نیست. چیزی نیست که تو رو بند کنه, چون بندها رو پاره کردی. پس یا سقوط میکنی، یا معلق دست و پا میزنی. بی‌سرانجام.
دیدگاه ها (۱)

💙در نهایت یه روزی يه جايی ميفهمی که هر بحثی ارزش اینو نداره ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

برده عمارت جئون

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

وقتی...(پارت ششم)

وقتی اکسته و میخواد بهت برگردهکل سالن اسلیترین رنگ سبز به خو...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط