{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"... خدایا!

"... خدایا!
اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میاور که
زرنگی‌های حقیر و پستی‌های نکبت‌بار و پلید "شبه
آدم‌های اندک" را متوجه شوم، چه، دوست‌تر می‌دارم "
بزرگ‌واری گول‌خور" باشم، تا، هم‌چون اینان، "کوچک
‌واری گول‌زن"..."
.
دیدگاه ها (۴)

داستان کوتاه زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون ...

داستان آموزنده پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات ش...

حرف دل:"... پُر بودم و سیر بودم و سیرآبو لذتم تنها این بود ک...

داستان آموزندهدر میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:«فل...

ArEnEsصفحه اصلی » اخبار    رهيافتگان :شاهرخ ضرغام؛ لاتی ك...

سفیر کبیر Grand Ambassador

#اخرین_پیچ#پارت_33 «شکارچی در تله» نورِ قرمزِ چشمک‌زنِ روی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط