{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی

آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی 

💞
دیدگاه ها (۱۴)

همـــه میتــونــن اسمــت رو صــدا کننامـــا …کـم هستـن کسـای...

کجای زندگی یادمون رفت زندگی کنیم!کاش همین قدر...پاکسادهبی دغ...

خدا کند که مرا ناگهان رها نکنیبمان که قلب مرا از خودم جدا نک...

محبت زیادے همیشہ آدم را خراب میڪنہ گاهے آدم ها میروند نہ برا...

پارت ۴: عمارت فراموش‌شدهباد سردی میان درختان پارک می‌پیچید.ه...

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

💔 مقتل #حضرت_مسلم🔻 مسلم را به درب قصر رساندند، درحالی که عطش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط