{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه می‌بینم 

بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه می‌بینم 
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می‌آزارند 
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من‌اند 
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته‌اند 
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خود به کینه می‌فشرد
بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می‌بلعد 
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت‌اند و ابابیل بلایند 
بی تو، سپیده‌ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است 
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار می‌کند 
بی تو، من با بهار می‌میرم 
بی تو، من در عطر یاس ها می‌گریم 
بی تو، من در شیره‌ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می‌کنم. 
بی تو، من با هر برگ پائیزی می‌افتم. بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می‌خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می‌برم 
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، در سکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده‌ی پامال زمستانم.
دیدگاه ها (۴)

وضعیت ایران در اواخر دوران قاجار از کتاب ماموریت برای وطنم ن...

هر جا که میرم مقصدی با من به دنیا اومدیاین عشقهوقتی بهت فکر ...

باتو همه‌ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می‌کند باتو، آهوان ای...

با تو، من با بهار می‌رویمبی تو، من با بهار می‌میرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط