{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودکشی - خودکشی

خودکشی - خودکشی
داستان کوتاه
کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی

خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:

وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....

زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم
و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و
بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم
درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد
شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که
گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.
دیدگاه ها (۲۵)

راه و رسم عاشقیداستان کوتاهمن یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا ...

...

قضاوتمردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی...

رستوران مبتکرداستان کوتاهیکی از غذاخوری های بین راه بر سر در...

CAPTURED IN PARIS

مرد بی رحم

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

پارت ۵ویو الینا:رفتم تا برای خودم و کوک چیزی بگیرم که یهو یه...

Forced MarriagePart 21آهنگ آرومی داخل ماشین پخش می‌شددستم رو...

مرد بی رحم

سلام سلاممن برگشتمشاید سوال باشه کجا بودممن مسدود شده بودم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط