{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم
دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم
دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم
تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم
با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم
گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم
دیدگاه ها (۲۹)

ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻧﻢ ﺩﻭﺭﯼﭼﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﯼ ﺑ...

حال من خوبِه نباشی و توام باور کنحال "شهریور" من را تو برو "...

من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شدخاطرم هر لحظه از اندیشه ات...

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنمابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط