{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستاد

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستاد
داشت باران در مسیر ِناودان می ایستاد

با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است؛
چای می نوشید و قلب استکان می ایستاد !

در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمش
روی سکوی نخست این جهان می ایستاد …

یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها
گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد

در حیاط خانه گلها محو عطرش می شدند
ابر، بالای سرش در آسمان می ایستاد!

موقع رفتن که می شد، من سلاحم گریه بود
هر زمان که دست می بردم بر آن، می ایستاد

موقع رفتن که می شد طاقت دوری نبود
جسممان می رفت اما روحمان می ایستاد
دیدگاه ها (۱)

از حساب ِعمر کم کردیم خود را، بعدِ ماساعت آن کافه، یک شب در ...

مثل یک شاخه طوفان زده در پاییزمباشکوفا شدنت می روم از اینجا ...

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه های آینه لغزنده تو به ...

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنمابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کن...

۷۲۳داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِن...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناود...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناود...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناود...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیرِ ناود...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط