با دیدن حضرت ابوالفضل صف ها بهم خورد
با دیدن حضرت ابوالفضل صف ها بهم خورد
سران لشگر فرار کردند،لشگر بهم خورد
عاشق تمام عیار حسین(ع)
علمدار رشید و باوفایش
گویا گرفته از علی(ع)ذوالفقار
خون ریخته شد و قلعه ی خیبر نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر بهم خورد
عباس(ع)سپاه کفر را برهم ریخت
آمد بر سر نهر زد پرچم عباس(ع)
درحالی که به آب نگاه میکرد خرم گشت عباس(ع)
از دل غصه هایش نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
مشک آب را پر کرد با لب تشنه سقا
اما خودش یک قطره آب میل نکرد
حضرت زهرا(س)به او اجرک الله گفت
غم فرزندان پیامبر(ص)نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
رجز خوانی کرد صاحب پرچم در دل تکبیر گفت
خودش را به میان سپاه زد یکبار دیگر همچون شیر
هراسان کرد برق شمشیرش لشگر خصم را
از روی راه فرقه ی کافران نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
راوی می گوید مضطرب به صحنه نگاه میکردم
دیدم خارج شد از نیستان آن سرور
نه در مشک آب دارد نه دست بر تن
خورده به سر افسر بلند قامت از دست رفت
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
اورا بی دست دیدن دشمنان شادی کردند
شاق برادر بی کمکش را صدا زد
عباس (ع)غریبت را دریاب مولا
عمرم مانند گل پرپر و نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
علمدارت جان میدهد حسین(ع)جان
تو عطشانی من عطشانم حسین(ع)جان
قربان راههایی که آمدی حسین(ع)جان
باران بارید و پیکر از بین رفت
سران لشگر فرار کردند،لشگر له هم خورد
حاج کلامی زنجانی
اینم معنی شعر پست قبلی واسه اوناییکه ترکی بلد نیستن
سران لشگر فرار کردند،لشگر بهم خورد
عاشق تمام عیار حسین(ع)
علمدار رشید و باوفایش
گویا گرفته از علی(ع)ذوالفقار
خون ریخته شد و قلعه ی خیبر نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر بهم خورد
عباس(ع)سپاه کفر را برهم ریخت
آمد بر سر نهر زد پرچم عباس(ع)
درحالی که به آب نگاه میکرد خرم گشت عباس(ع)
از دل غصه هایش نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
مشک آب را پر کرد با لب تشنه سقا
اما خودش یک قطره آب میل نکرد
حضرت زهرا(س)به او اجرک الله گفت
غم فرزندان پیامبر(ص)نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
رجز خوانی کرد صاحب پرچم در دل تکبیر گفت
خودش را به میان سپاه زد یکبار دیگر همچون شیر
هراسان کرد برق شمشیرش لشگر خصم را
از روی راه فرقه ی کافران نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
راوی می گوید مضطرب به صحنه نگاه میکردم
دیدم خارج شد از نیستان آن سرور
نه در مشک آب دارد نه دست بر تن
خورده به سر افسر بلند قامت از دست رفت
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
اورا بی دست دیدن دشمنان شادی کردند
شاق برادر بی کمکش را صدا زد
عباس (ع)غریبت را دریاب مولا
عمرم مانند گل پرپر و نابود شد
سران لشگر فرار کردند،لشگر به هم خورد
علمدارت جان میدهد حسین(ع)جان
تو عطشانی من عطشانم حسین(ع)جان
قربان راههایی که آمدی حسین(ع)جان
باران بارید و پیکر از بین رفت
سران لشگر فرار کردند،لشگر له هم خورد
حاج کلامی زنجانی
اینم معنی شعر پست قبلی واسه اوناییکه ترکی بلد نیستن
- ۱.۲k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط