سیلام سیلام به علت حمایت های قشنگتون بریم سراغ ادامش
سیلام سیلام به علت حمایت های قشنگتون بریم سراغ ادامش.
((قهرمان من))
پارت۲♡
دکو:اا..هها..ییی
خیلی دردم کرد اما نه مثل همیشه
(گوشی دکو در حال زنگ خوردن.)
دکو:یعنی کیه؟مامانم!الو مامان!
مامان دکو:الو پسرم کجایی خیلی دیر کردی.
دکو:اوو...خب امروز کلاسا دیرتر تموم شد الان زود خودمو میرسونم!.
(و گوشی رو قطع کرد.)
دکو:باید عجله کنم!
دکو آروم بلند شد و رفت که توی راه تونلی درحال دویدن بود که یه هو به یه تبهکار بر خورد اون تبهکار گرفتش و سعی داشت از بدن دکو استفاده کنه که آلمایت سر کلش پیدا شد و دکو رو نجات داد اما دکو از حال رفته بود اما وقتی که به هوش اومد.
دکو:(آروم آروم چشماش رو باز کرد.)م..من کجام؟
آلمایت: نگران نباش تو الان جات امنه.
دکو:چی؟(سرش رو آروم آورد بالا و داد زد.)آآآآآلللممااایییتتت!!!!!!!
آلمایت:خب بچه من کلی کار دیگه دارم باید این تبهکارم تهویل بدم.
که پرید و خب بعدش متوجه شد دکو پاش رو گرفته و بعدش رو اون پشته بومه و بعد سر گراگان گیری کاچان و و و و و (همون داستانه که توی انیمش هم هست دیگه حال نداشتم واقعا بنویسم😂🤧.)
همینطور که در حال رد شدن از عابر پیاده بود با خودش میگفت:من فقط یه دردسر سازم نزدیک بود هم خودم بدجور تو دردسر بی افتم هم قهرمانان.واییی من واقعا یه احمق بی مصرفم (اشک تو چشماش جمع شد.) که یه هو نزدیک بود یه ماشین بهش بزنه که باکوگو داد زد:دکو!!و از پشت بغلش کرد و کشیدش اونور و نجاتش داد
باکوگو:هیی دکوی نفله حواست کدوم گوری بود که نزدیک بود ماشین بهت بخوره.
دکو:(با تعجب)کا..کا..کاچان!
باکوگو: خوبی چیزیت که نشد؟
ذهن دکو:(ها این همون کاچانه؟!چطور ممکنه کاچان منو نجات داد؟!!.)
باکوگو:هیی دکوی نفله جوابم رو بده.
دکو:خ.خ.خوبم!
(نویسنده:راستی تا الان که داشتن با هم صحبت می کردن دکو بغل باکوگو بوده رو زمین بوده.😭)
راننده:هیی اون پسر حالش خوبه؟!
باکوگو:اره خوبه.
راننده:خدارو شکر پسر تو زندگیم رو نجات دادی.
باکوگو بلند شد
دکو:کاچان!
باکوگو:ازم نپرس چرا نجاتت دادم چون تو جونت رو برام به خطر انداختی و الان ما بی حسابیم.و رفت.
دکو هم پاشد و راحش رو ادامه داد که آلمایت سر و کلش پیدا شد.
و بهش گفت میتونه قهرمان بشه و اینا....
که دکو قبول کرد و فردا قراره که شروع کنه.
خب بچه ها ادامش رو میزاریم برای پارت بعد لطفا نظراتتون رو برام بنویسید اگه چیزی هم اشکال داره بهم بگین😊💫
راستی اسم فن فیک (قهرمان من)هست.
((قهرمان من))
پارت۲♡
دکو:اا..هها..ییی
خیلی دردم کرد اما نه مثل همیشه
(گوشی دکو در حال زنگ خوردن.)
دکو:یعنی کیه؟مامانم!الو مامان!
مامان دکو:الو پسرم کجایی خیلی دیر کردی.
دکو:اوو...خب امروز کلاسا دیرتر تموم شد الان زود خودمو میرسونم!.
(و گوشی رو قطع کرد.)
دکو:باید عجله کنم!
دکو آروم بلند شد و رفت که توی راه تونلی درحال دویدن بود که یه هو به یه تبهکار بر خورد اون تبهکار گرفتش و سعی داشت از بدن دکو استفاده کنه که آلمایت سر کلش پیدا شد و دکو رو نجات داد اما دکو از حال رفته بود اما وقتی که به هوش اومد.
دکو:(آروم آروم چشماش رو باز کرد.)م..من کجام؟
آلمایت: نگران نباش تو الان جات امنه.
دکو:چی؟(سرش رو آروم آورد بالا و داد زد.)آآآآآلللممااایییتتت!!!!!!!
آلمایت:خب بچه من کلی کار دیگه دارم باید این تبهکارم تهویل بدم.
که پرید و خب بعدش متوجه شد دکو پاش رو گرفته و بعدش رو اون پشته بومه و بعد سر گراگان گیری کاچان و و و و و (همون داستانه که توی انیمش هم هست دیگه حال نداشتم واقعا بنویسم😂🤧.)
همینطور که در حال رد شدن از عابر پیاده بود با خودش میگفت:من فقط یه دردسر سازم نزدیک بود هم خودم بدجور تو دردسر بی افتم هم قهرمانان.واییی من واقعا یه احمق بی مصرفم (اشک تو چشماش جمع شد.) که یه هو نزدیک بود یه ماشین بهش بزنه که باکوگو داد زد:دکو!!و از پشت بغلش کرد و کشیدش اونور و نجاتش داد
باکوگو:هیی دکوی نفله حواست کدوم گوری بود که نزدیک بود ماشین بهت بخوره.
دکو:(با تعجب)کا..کا..کاچان!
باکوگو: خوبی چیزیت که نشد؟
ذهن دکو:(ها این همون کاچانه؟!چطور ممکنه کاچان منو نجات داد؟!!.)
باکوگو:هیی دکوی نفله جوابم رو بده.
دکو:خ.خ.خوبم!
(نویسنده:راستی تا الان که داشتن با هم صحبت می کردن دکو بغل باکوگو بوده رو زمین بوده.😭)
راننده:هیی اون پسر حالش خوبه؟!
باکوگو:اره خوبه.
راننده:خدارو شکر پسر تو زندگیم رو نجات دادی.
باکوگو بلند شد
دکو:کاچان!
باکوگو:ازم نپرس چرا نجاتت دادم چون تو جونت رو برام به خطر انداختی و الان ما بی حسابیم.و رفت.
دکو هم پاشد و راحش رو ادامه داد که آلمایت سر و کلش پیدا شد.
و بهش گفت میتونه قهرمان بشه و اینا....
که دکو قبول کرد و فردا قراره که شروع کنه.
خب بچه ها ادامش رو میزاریم برای پارت بعد لطفا نظراتتون رو برام بنویسید اگه چیزی هم اشکال داره بهم بگین😊💫
راستی اسم فن فیک (قهرمان من)هست.
- ۷.۱k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط