{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام بریم برای شروع یک فن فیک باکودکویی

سلام بریم برای شروع یک فن فیک باکودکویی😊

پارت۱♡
از زبان دکو:
(خمیازه.) صبح بخیر مامان.

مامان دکو:صبح بخیر پسرم برو یه آبی بزن به صورتت بعدش بیا صبحونه بخوریم.

دکو:باشه.

(نویسنده:دکو صبحونه رو همراه مامانش خورد و راهی مدرسه شد.)
دکو:امیدوارم امروز کاچان و دار و دستش کاری به کارم نداشته باشن.
((رسیدن به مدرسه.))
دکو در کلاس رو باز کرد و نشست سر جاش که باکوگو رفت بالا میزش و بلند گفت (داد نزد):ههووویی دکوی نفله.
دکو: ب..ب..بله کاچان!!.
باکوگو آروم سرش رو جلو آورد و برد سمت گوش دکو و گفت:(زنگ آخر بیا حیات پشتی مدرسه.)
و بعد سرش رو آورد عقب و ادامه داد:(بهتره که بیای.)
دکو:ه...
و بعد باکوگو یه نیشخند زد و رفت نشت سر جاش.
زنگ آخر رسید و دکو رفت به طرف حیات پشت مدرسه.
دکو:هعیی...اگه خاستن کتکم بزنن باید حواسم باشه خونریزی نکنم وگرنه مامانم متوجه میشه(نویسنده:منظورش اینه که سعی کنه حداقل اونقدر زخمی نشه که عمیق باشه و زیاد خون بیاد.)
وقتی رسیدم فقط کاچان رو دیدم دوستاش باهاش نبودن وقتی نزدیکتر شدم کاچان یه هو دستم رو گرفت و من رو چسبوند به دیوار.
دکو:کا..کا..کاچان...داری چیکار
(پرید وست حرفش.)
باکوگو:شنیدم میخوای، توی امتحان ورودی آکادمی یو ای ثبت نام کردی نکنه میخوای قهرمان بشی دکو؟! آخه بی کوسه ای مثل تو چرا باید رویاش قهرمان شدن باشه؟
(ذهن باکوگو:دکو یه بارم شده جلوم در بیا و محکم باهام حرف بزن یه بارم شده نزار بهت زور بگم یه بارم شده تو چشمام نگاه کن رویات رو داد بزن خواهش میکنم دکو درسته دارم تحقیرت میکنم اما من فقط برای این اینکار رو میکنم که تو تسلیم نشی.)
باکوگو :چیه لال شدی؟(صدای عصبانی.)
دکو:خب...خب...
باکوگو داد زد:خب چی چرا لکنت گرفتی؟
ذهن دکو:(ولی من این موضوع به هیچکس نگفتم پس کاچان چطوری فهمیده؟!.)
دکو:کاچان...درسته من کوسه ای ندارم اما میخوام شانسم رو دنبال کنم و رویام رو دنبال کنم.

باکوگو:هه....که شانست رو امتحان کنی؟ اصلا اگه کوسه ای هم نداشته باشی لابد میخوای با این پاهای لاغرت بری تست بدی نه؟(عصبانی)
باکوگو:(خنده های شیطانی.)
و بعد محکم زد تو شکم دکو و دکو افتاد و زانو زد و شکمش رو گرفت.

باکوگو داد زد:(الان فعلا کاری به کارت ندارم اما بهتره که این فکر رو از ذهنت بندازی بیرون دکوی نفله.)
و بعد راهش رو کج کرد و رفت.
ذهن باکوگو:(یعنی خیلی محکم زدم؟یعنی خیلی دردش اومد؟الان حالش خوبه؟میتونه بلند بشه؟.)
نویسنده:(باکوگو کنار دیوار حیات پشتی یواشکی دکو رو نگاه میکرد که ببینه میتونه بلند بشه؟ یا حالش خوبه؟(نویسنده:بچه ها من اونقدر نتونستم براتون خوب توضیح بدم منظورم کنار دیواره دیگه حالا خودتون یه چیزی تصور کنید.🤧)
دکو:ا.ها.ییی.

خب بچه ها بقیش رو میزاریم پارت بعد. لطفا حمایت کنید. پارت دو هرچه زودتر میاد لطفا نظرتون رو صادقانه تو کامنت ها بهم بگید.💫
مرسی خوندی.💫😊
دیدگاه ها (۳)

سیلام سیلام به علت حمایت های قشنگتون بریم سراغ ادامش.((قهرما...

وایی من چقدر گریه کردم😭🛑🛑خطر اسپویل🛑🛑

سیلام سیلام چطورید پاشید بیاید که قراره پارت جدید بدیم.پارت۴...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط