{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچڪس نـفهمیــد

هیچڪس نـفهمیــد

ڪہ« زلـیخـا » مــَـرد بـود ....!!

میدانی چــــــــرا؟

مــردانـڪَی می‌خواهـــــد!

مــاندڹ، پــاے عشــقی

که مـُـدام تـو را پـــس میزند
دیدگاه ها (۳)

حتنا

بزرگ ترین تراژدی زندگی ، مرگ نیست ؛بی هدف زندگی کردنه ...!

عجب

شکسپیر

دم دمای صبحی بود ، خورشید نور ضعیفی داشت و هنوز آثار کمی از...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

دارکوبی از سر رنجبرای رهایی مدام... به مغز استخوانم می‌کوبدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط