{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیـبا بـودے وُ مـن ،

زیـبا بـودے وُ مـن ،
دسـتِ دنیـا را
رهـا کـردم ...

( سیدمحمد مرکـبیان )
دیدگاه ها (۱)

آسمان ابری و بارانی است، درست مثل چشمانم که گرفته و تاریک شد...

بعضی وقتا مجبوری رها کنیرها کنی تمام هستی توبگذری از کسی که ...

به من نگو خوش شانس وقت هایی که تو خواب بودی ، من بیدار بودم ...

کجا بودی که "دیشــب" تا سحر در فکر گیسویت...دلم خـواب پریشان...

با دستِ خالیَم تو را گرفتم و رها نکردم.

تک پارتی از جونگکوک.

با اجازه غزلی تازه فدایت کردمبر سر سجده نه در شعر دعایت كردم...

«و تو زیبا بودیچون زمین... چون کودکان... چون یاسمن.»

شبی‌شاید‌رها‌کردم، جهان‌چون‌سرابم‌را🌸کسی‌اینجا‌‌نمی‌فهمد‌من‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط