پر گشودیم و به دیوار قفس ها خوردیم

پر گشودیم و به دیوار قفس ها خوردیم
وه که در حسرت یک بال پریدن مردیم
فدیه واری است به زیر قدم گل، باری
نیمه جانی که ز چنگال خزان در بردیم
مشت حسرت به نوازش نرسیده خشکید
ناتمامیم که در غنچه ی خود پژمردیم
دیدگاه ها (۱)

‏مشت حسرت به نوازش نرسیده خشکید ناتمامیم که در غنچه ی خود پژ...

پَر گشودیمو به دیوار قفس ها خوردیموه که در حسرتیک بالِ پریدن...

پر گشودیم و به دیوار قفس ها خوردیموه که در حسرت یک بال پریدن...

پر گشودیم و به دیوار قفس هاخوردیم وه که در حسرت یک بالِ پرید...

پر گشودیم و به دیوار قفس ها خوردیم وه که در حسرت یک بالِ پری...

پَر گشودیمو به دیوار قفس ها خوردیموه که در حسرتیک بالِ پریدن...

پَر گشودیمو به دیوار قفس‌ها خوردیموه که در حسرتیک بالِ پریدن...

اونجا که حسین منزوی میگه:پَر گشودیمو به دیوار قفس ها خوردیمو...

‌پر گشودیم و به دیوار قفسٖ ها خوردیموه که در حسرت یک بال پری...

پر گشودیم و به دیوار قفسٖ ها خوردیموه که در حسرت یک بال پرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط