{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه ۳

ویوات
وای خیلی خوش حالم واقعا یعنی تو چه گروهی هستم خیلی کنجکاوم وای من میمیرم تا فردا از فضولی

توی همین فکرا بودم که رسیدم خونه
ورفتم یه غذایی درست کردم و نشستم پای تلوزیون

همون جا خوابم برد بیدار شدم دیدم ساعت ۳ عه من ۵ باید کمپانی باشم آماده شدم
وراه افتادم سمت کمپانی

رسیدم رفتم به اتاق مدیر و در زدم گفت بفرمایید داخل تعظیم کوتاهی کردم

مدیر: ذوق داری (لبخند )

ات:یکم

مدیر : خوب ات تو توی گروه ..........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ ات :چشم مدیر :دخترم تو قبول شدی و فردا با وسایلت به ک...

ادامه پارت ۲ ممنونی گفتم و تعظیم کوتاهی کرد و رفتم سمت اتاق...

پارت ۱ سلامم من اتم یه دختر ۱۵ ساله که تازه گیا به کره مهاجر...

☆راند اخر☆part 1ویوات: ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط