{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید با من حرف می زدی

باید با من حرف می زدی
من محتاج یک جمله بودم
جمله ای از تو
که مرا از آغوش زنجیرهای ننوشتن، برهاند.
باید با من حرف می زدی
تا چیزی می نوشتم
کلید ادامه ی زندگی، در حنجره ی تو بود!
در صدای تو!
تویی که در من، من را گم کرده بودی ..

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۴)

چه پاییز بی مهریبا مهر می آیدباد های رنگین وزیدن می گیرندقوس...

هرچقدر ساده تر بهتر ،اینکه بخواهی شبیهِ تمامِ آن زنانی شوی ک...

انسان ها در سکوتتان می شکنند نه در فریادتان... در آن هنگام ...

دیڪَران را ؛ شادمانے ڪَر بُوَد باوصلِ یارمن خوشمـ بادردِ هج...

_ زندگی همیشه با لبخند شروع می‌شه،با خیال‌های ساده ‌لوحانه ا...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط