{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی حیاط داشت باله میرقصید بدنش زیبا حرکت میکرد و باد موهای بلوندش که ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₁
توی حیاط داشت باله میرقصید... بدنش زیبا حرکت میکرد و باد موهای بلوندش که کمی بلند بود و نصفش رو با کش بسته بود رو نوازش میکرد...
پدرش هیچوقت نمیزاشت برقصه و اعتقاد داشت رقصیدن کار مسخره ایه ولی اون همیشه میومد توی حیاط و برای خودش میرقصید.
باله رو از مادرش که وقتی خیلی کوچک بود فوت کرد یاد گرفت و تبدیل به یکی از کار هایی شد که همیشه دوست داشت انجام بده.
بعد از حدودا یه ربع رقصیدن چرخید بره توی خونه که ناگهان به چیز سفت ولی نرمی برخورد کرد.
سرش رو بالا اورد و با یه الفا که تماما مشکی پوشیده بود و داشت با پوزخندی نگاهش میکرد رو به رو شد و باعث شد سرخ بشه و تند تند عقب بره که ناگهان پاش به سنگی گیر کرد و قبل از ینکه زمین بخوره بازوی محکمی گرفتش.
چشم هاش رو باز کرد... اون خیلی بهش نزدیک بود! از نزدیک خیلی زیباتر و جذابتر به نظر میومد...
-ه-هی! ب-برو اونور!
با اخم بامزه ای سعی کرد هلش بده ولی نمیتونست.
-بامزه...
و با انگشتش رو بینی جیمین زد و کمرشو ول کرد و عقب رفت.
جیمین با اخم بامزه ای دست هاشو به کمرش زد.
-اصن تو کی هستی؟ چطوری جرئت میکنی به من دست بزنی؟
-هوم... سوال خوبیه. من الفا-
-اووو جناب مین... خوش اومدین بفرمایین تو
چشمکی به امگا زد و دنبال اقای پارک راه افتاد.
-ا-این دیگه کی بود؟
...
امگاش خیلی داشت اذیتش میکرد. همش میخواست بیاد بیرون و جیمین سعی داشت جلوشو بگیره.
-اه! چرا اینجوری میکنییی! ولم کننن
داشت با امگاش کلنجار میرفت...
-چی میگی تو اخه یه دقیقه بشین!
و از لای در به همون الفا و پدرش که داشتن با هم صحبت میکردن نگاه کرد.
-خب میخواستم که با هم شراکت داشته باشیم و-
-چرا باید با کسی مثل شما دست شراکت بدم؟
-چون... خب... در عوضش میتونم بهتون-
-هرچی بخوام در عوضش میدی؟
شرکتش خیلی ضرر کرده بود و حالا باید با همچین کسی شریک میشد.
-خب... باشه! میدم!
-پسرت... میخوامش!
-چییییی؟!
-از امروز دیگه مال منه
و از جاش بلند شد و به دستیارش سپرد کار های شریک شدن با اقای پارک رو انجام بده.
-ولی- وایسید! نمیتونم! اون تنها یادگار همسرمه!
-این مشکل توعه اقای پارک...
~~~~~~~~~~~~~~~~
بچه ها برام بنویسید ادامه بدم یا نه...
#یونمین#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۴۷)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁴تهیونگ رو روی تخت نشوند ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₂دیگه این مشکل توعه اقای پارک...د...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₀سیلامممامیدوارم حال همگی خوب باش...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³جونگکوک بهش گفته بود که ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₅طی اصرار های فراوان بلاخره جیمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط