{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طی اصرار های فراوان بلاخره جیمین رو اورده بود تا پدرش رو ببینه و ...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₅
طی اصرار های فراوان بلاخره جیمین رو اورده بود تا پدرش رو ببینه و یه سری وسایلش رو جمع کنه... بلاخره کمی با یونگی کنار اومده بود.
زیپ کاپشنش رو بالا کشید.
-وقت طلف نکن جوجه فقط نیم ساعت
-نیمیخاممم!
و با لبخندی سمت پدرش که جلوی در منتظر بود دوید.
یونگی هوفی کرد و سمتشون راه افتاد.
-سلام اقای مین... خوش اومدین...
و با یونگی دست داد.
-سلام-
ناگهان صدای شکستن چیزی از تو خونه اومد. هردو مرد گنده با نگرانی داخل دویدن ولی فقط جیمین رو دیدن که سعی داشت خوراکی هایی که قایم کرده بود رو از پشت گلدون ها در بیاره.
-چیکار میکنی؟!
-خوراکی هامو برمیدارم
-گفته بودم فقط چیز های ضروری!
-چی از خوراکی های جونگکوک هیونگ مهم تر؟
-جونگکوک هیونگ کیه؟!!
-به تو چه!
جیمین رو روی دوشش انداخت.
-ما دیگه داریم میریم. میبینمت اقای پارک
-نههه باشه بابا!!
-زودباش بگو جونگکوک کیه؟
-هیونگمه... دوستم! الانم خارجه
یونگی چشم هاش رو چرخوند و جیمین رو پایین گذاشت.
-اسمی ازش نیار
-چیش... برو بابا
و سمت خوراکیاش دوید.
...
بعد از نیم ساعت به زور جیمین رو با خودش اورد خونه. این جوجه واقعا لوس و اذیت کن بود. الانم داشت گریه میکرد.
-گریه نکن
-تو هق سرم داد هق زدی
-خب قرارمون نیم ساعت بود!
-نخیرم اصن تو همش منو اذیت میکنییی
-هوفف...
-اگه جونگکوک هیونگ بود-
ناگهان درجه خشمش زد بالا و جیمین رو روی دوشش پرت کرد و سمت اتاقش رفت و جیمین رو روی تخت پرت کرد.
-نمیخواستم به این زودیا ازینکارا کنم ولی اگه یه بار دیگه اسمش رو بیاری کاری میکنم که-
جیمین با اخمی مثل یونگی صداش رو بالا برد.
-جونگکوک هیونگی خیلی-
قبل از اینکه جمله اش تموم بشه یونگی مثل گربه وحشی پرید روش
دیدگاه ها (۱۳)

قبل از اینکه جمله اش تموم بشه یونگی مثل گربه وحشی پرید روش و...

بچه ها دچار کمبود ایده شدم برای این فیکککک ㅠㅠو از اونجایی که...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁷مدام چیز های مقوی بخوردش...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁶-کوکی!! گرفتمش!! دستش پش...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₂دیگه این مشکل توعه اقای پارک...د...

ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₁₄چشم هام رو که باز کردم توی مکان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط