دوستیاجباری
#دوستی_اجباری
#پارت_۱۳
( تهیونگ ) : دوستیمون .
( جین ) : چ-... چی ؟! ( تعجب )
( تهیونگ ) : همین که شنیدی .من احساساتمو جلوی تو نگه نمیدارم و تنها کسی هستی که وقتی ناراحتم پیشش آروم میشم . خودمو خالی میکنم و رازامو فقط به تو میگم . ولی رفاقت باید دو طرفه باشه و وقتی تو پیشم راحت نیستی و هیچی بهم نمیگی ؛ بهتره که کلا دوست نباشیم .
بعد این حرفش رفت بیرون و در رو بست . واقعا عصبانی بود . جین باهاش مثل یه غریبه رفتار میکرد .
ولی تهیونگ هیچوقت نفهمید بعد از اون حرفش و بیرون رفتن از اتاق ، جین چقدر ناراحت شد و گریه کرد .
چند روز گذشت و جین هر روز با هیچکس حرف نمیزد . مثل افسرده ها شده بود . امروز وقتش بود با هم حرف بزنن .
( * سر کلاس * )
( جین ) : پس این فعل هست و اینم مستر . ( سرد )
_ جین خوبی ؟
( جین ) : آره ( سرد )
یهو زنگ تفریح خورد . همه بچه ها رفتن بیرون جز تهیونگ . جین داشت وسایلشو تو کیف جمع میکرد .
خودکارش از روی میز لیز خورد و افتاد زمین . خواست برش داره که تهیونگ اونو برداشت و بهش داد .
( جین ) : ممنونم آقای کیم . ( سرد )
و خودکارو ازش گرفت ولی تهیونگ خودکارو ول نکرد .
( تهیونگ ) : باید باهات حرف بزنم .
( جین ) : متاسفانه تو دفترم کار دارم .
و خواست بره ولی تهیونگ گرفته بودش و ولش نمیکرد .
( تهیونگ ) : نه نرو وایسا .
( جین ) : هی ولم کن .
( تهیونگ ) : نمیکنم ( هر کی منحرف شه خره 🙄😂 ) باید باهام حرف بزنی .
( جین ) : ایییی نمیخوام . ( داد )
( مدیر چان ) : اینجا چخبره ؟ ( داد )
( مدیر چان ) : کیم تهیونگ ؟ میخوای دوباره تنبیه بشی ؟ چرا معلمتو اذیت میکنی ؟ اخراجت کنم ؟ ها ؟ جواب بده . ( داد )
تهیونگ آروم رفت پشت جین و سرش رو پایین گرفت . بغض کرده بود . دلش میخواست جین هیونگشو بغل کنه و گریه کنه .
جین از گوشه ی چشم نگاهی به تهیونگ انداخت . وقتی دید حالش خوب نیس برگشت و رو به مدیر چان گفت ...
( جین ) : فقط داشتیم شوخی میکردیم چیزی نیست . ( لبخند )
( مدیر چان ) : با این وجود بازم ته-...
( جین ) : آقای چان گفتم مشکلی نیست . ( جدی )
( مدیر چان ) : هوف باشه .
و رفت . جین ، تهیونگ رو برد تو کلاس در رو بست و محکم تهیونگ رو بغل کرد .
( جین ) : ته من متاسفم .
جین برای اولین بار شروع به گریه کرد .
( جین ) : میدونم ازم متنفری ولی من بجز تو هیچکسو ندارم . لطفا ... لطفا ترکم نکن ( گریه )
جین خیلی عمیق گریه میکرد و تهیونگم بدون هیچ حرفی جین رو محکم بغل کرده بود و سرش رو نوازش می کرد .
( * روز بعد * )
End part 💥
نطرتون ؟ ببخشید کمه دستم درد میکرد همینم به زور نوشتم 😭
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
#پارت_۱۳
( تهیونگ ) : دوستیمون .
( جین ) : چ-... چی ؟! ( تعجب )
( تهیونگ ) : همین که شنیدی .من احساساتمو جلوی تو نگه نمیدارم و تنها کسی هستی که وقتی ناراحتم پیشش آروم میشم . خودمو خالی میکنم و رازامو فقط به تو میگم . ولی رفاقت باید دو طرفه باشه و وقتی تو پیشم راحت نیستی و هیچی بهم نمیگی ؛ بهتره که کلا دوست نباشیم .
بعد این حرفش رفت بیرون و در رو بست . واقعا عصبانی بود . جین باهاش مثل یه غریبه رفتار میکرد .
ولی تهیونگ هیچوقت نفهمید بعد از اون حرفش و بیرون رفتن از اتاق ، جین چقدر ناراحت شد و گریه کرد .
چند روز گذشت و جین هر روز با هیچکس حرف نمیزد . مثل افسرده ها شده بود . امروز وقتش بود با هم حرف بزنن .
( * سر کلاس * )
( جین ) : پس این فعل هست و اینم مستر . ( سرد )
_ جین خوبی ؟
( جین ) : آره ( سرد )
یهو زنگ تفریح خورد . همه بچه ها رفتن بیرون جز تهیونگ . جین داشت وسایلشو تو کیف جمع میکرد .
خودکارش از روی میز لیز خورد و افتاد زمین . خواست برش داره که تهیونگ اونو برداشت و بهش داد .
( جین ) : ممنونم آقای کیم . ( سرد )
و خودکارو ازش گرفت ولی تهیونگ خودکارو ول نکرد .
( تهیونگ ) : باید باهات حرف بزنم .
( جین ) : متاسفانه تو دفترم کار دارم .
و خواست بره ولی تهیونگ گرفته بودش و ولش نمیکرد .
( تهیونگ ) : نه نرو وایسا .
( جین ) : هی ولم کن .
( تهیونگ ) : نمیکنم ( هر کی منحرف شه خره 🙄😂 ) باید باهام حرف بزنی .
( جین ) : ایییی نمیخوام . ( داد )
( مدیر چان ) : اینجا چخبره ؟ ( داد )
( مدیر چان ) : کیم تهیونگ ؟ میخوای دوباره تنبیه بشی ؟ چرا معلمتو اذیت میکنی ؟ اخراجت کنم ؟ ها ؟ جواب بده . ( داد )
تهیونگ آروم رفت پشت جین و سرش رو پایین گرفت . بغض کرده بود . دلش میخواست جین هیونگشو بغل کنه و گریه کنه .
جین از گوشه ی چشم نگاهی به تهیونگ انداخت . وقتی دید حالش خوب نیس برگشت و رو به مدیر چان گفت ...
( جین ) : فقط داشتیم شوخی میکردیم چیزی نیست . ( لبخند )
( مدیر چان ) : با این وجود بازم ته-...
( جین ) : آقای چان گفتم مشکلی نیست . ( جدی )
( مدیر چان ) : هوف باشه .
و رفت . جین ، تهیونگ رو برد تو کلاس در رو بست و محکم تهیونگ رو بغل کرد .
( جین ) : ته من متاسفم .
جین برای اولین بار شروع به گریه کرد .
( جین ) : میدونم ازم متنفری ولی من بجز تو هیچکسو ندارم . لطفا ... لطفا ترکم نکن ( گریه )
جین خیلی عمیق گریه میکرد و تهیونگم بدون هیچ حرفی جین رو محکم بغل کرده بود و سرش رو نوازش می کرد .
( * روز بعد * )
End part 💥
نطرتون ؟ ببخشید کمه دستم درد میکرد همینم به زور نوشتم 😭
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
- ۶.۵k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط