جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت: «من لبخند میزنم که دردامو

جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت: «من لبخند میزنم که دردامو پنهان کنم و آرزومه یه‌روز، یکی بیاد نگام کنه و بفهمه همه‌چی دروغه»؛
و چه روزایی که از درون ذره‌ذره نابود شدیم و لبخند زدیم، ولی هیچکس نفهمید این لبخندا دروغه


⃟🍁฿ѦℜѦη
دیدگاه ها (۱)

ببینین حتی سانی هم نمیدونست و گول خورد.... میدونی چیه؟ اصلا ...

چندپارتی

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

I fell for my doctor- part 11

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط