{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 17
با ورود به عمارت مادریم تنها با یک نگاه فهمیدم دلیل مخالفت برای ازدواجشون چی بود
اختلاف طبقاتی
شاید فکر کنید که حتما یه خونه ی کوچیک بود که همچین فکری کردم
بلکه برعکس میتونم شرط ببندم این عمارت ده ها هکتار از عمارت پدریم بزرگتر بود
میشه گفت تقریبا نزدیک به عمارت پدریم بود
تمام این عمارت از سنگ مرمر سفید ساخته شده بود
یعنی ها شبیه این فیلمای مافیایی شده
حتی رعیس جمهور هم همچین جایی زندگی نمیکنه
وقتی وارد خونه شدیم دهنم از شدت شیک بودنش باز مونده بود
نگاهی به تهیونگ انداختم که دیدم اونم دهنش باز مونده پس دهنشو بستم
با تعجب به مامان گفت

✓مامان مطمعنی درست اومدیم؟

مامان و بابا اصلا عین خیالشون نبود
مامان سری تکون داد و از ماشین پیاده شد
من و تهیونگ و بابا هم پشت سرش پیاده شدیم
یادم باشه وقت شد یه چند تا عکس از خودم بگیرم
یه مرد مسن که کت و شلواری اتو کشیده و مرتب پوشیده بود به سمتمون اومد
رو به مامان احترامی گذاشت و گفت

؟خوش اومدین مادام

اوه چه چص و فصی هم دارن انگاری مامان من کیه
مامان هم سری تکون داد
وای پشمام این مامان من بود؟

؟لطفا همراه من بیاید

مامانم پشت سرش راه افتاد که ماهم مثل جوجه اردک پشت سرش راه افتادیم
یک جوری رفتیم که یهو یاد قطار بازی های مهد کودک افتادم
همین که واردش شدیم فهمیدم مامان چه خریتی کرده
چطور تونسته همچین جای جیگری رو ول کنه و بیاد با بابا از صفر شروع کنه
من بودم حاضر بودم حتی وسط ازدواج از پیش تعیین شده هم قرار بگیرم ولی اینجا رو ترک نکنم
تم خونه طوسی بود
همه چیزش از پرده گرفته تا مبلش طوسی بود
خیلی شیک بود
سیستم خونه همه ی همش مدرن بود
با ورود ما درش خود کار باز شد
اون مرده هم به سمت آسانسور گوشه ی خونه رفت
آخه کی آسانسور می‌ذاره گوشه ی خونش ؟
با دیدن دکمه های آسانسور سکته ی ناقصی زدم
آخه صد طبقه ؟؟؟
کی صد طبقه خونه داره
نگاهی به مامان و بابا انداختم
همچنان چهره شون خنثی بود
دیدم تهیونگ هم مثل منه
رفتم دم گوشش پچ زدم

+تهیونگا..نظرت چیه ارث اینا رو بالا بکشیم

چشمکی زد و اونم دم‌ گوشم گفت

✓موافقم آبجی عزیزم

با ایستادن اسانسور روی طبقه ی سی پیاده شدیم
نمایش تغریبا مثل طبقه ی اول بود
اون مرد به سمت یه اتاق رفت و با اثر انگشتش حسگر امنیتی گوشه ی سالن که احتمالا به یه اتاق منتهی میشد رو باز کرد و کنار رفت
اول مامان وارد اتاق شد و با دیدن پیرزنی که توی تخت بیگ سایزی دراز کشیده بود به سمتش رفت و داد زد

٪ماماننننننن

و من در اون لحظه در حال دید زدن اتاقش بودم
تقریبا اندازه ی خونه‌ی بوسانمون بود
فکر کنم صد متری بود
به حدی بزرگ بود که بخوای عرضش رو طی کنی فکر کنم پنج دقیقه ای طول بکشه
اون پیرزنه تختش تقریبا دم در بود
تم اتاقش کرمی بود
عجیبه همه ی خونه شون که طوسی بود
جریان چیه ؟
وسط اتاق فرشی کرمی پهن شده بود که اون سرش نا پیدا بود
فهمیدم با نگاه کردن به این اتاق فقط سر خوردم گیج می‌ره پس برگشتم و به مامانم نگاهی انداختم
داشت توی آغوش مادرش هق هق میکرد
مامانش نه بهتره بگم مامانبزرگ من حدودا هفتاد سالش بود
تمام موهاش ریخته بودن و صورتش پر از چین و چروک بود
در حالی که ماسک اکسیژن بهش وصل بود روی تخت نشسته بود و بغل مامانش بود
بابا هم گریه اش گرفته بود
تنها کسی که خنثی نگاه بقیه میکرد من بودم
البته تهیونگ که همیشه خنثی هست
دیدگاه ها (۴)

I'm not jealous part 18مامانبزرگم مامانم رو محکم بغل کرده بو...

اسلاید اول مینجی (شما فکر کنید صورتیه)اسلاید دوم ته ته کوشول...

I'm not jealouspart 16اتاق پرو ش طبق معمول برق میزد بر عکس ا...

I'm not jealous part 15با خوردن زنگ آخر کش و قوسی به بدنم دا...

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط