{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت۱۹

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

تو اتاق تهیونگ تو ب.غ.ل.ش خوابیدم اما من که تو اتاق خودم بودم اینجا چی می‌خوام ای بابا ﴿خواهر گلم تعجب نداره والا﴾ آمدم از زیر دست هاش برم بیرون که دیدم دست هاش محکم تر شد

ا/ت: هی ولم کن می‌خوام برم من اصلا اینجا چی میخوای ولم کن اههه
تهیونگ: اهههه دختر انقدر وول نخور بزار بخوابم تازه سر صبحه ،
ا/ت: منو ولم کن خودت بخواب اهه
تهیونگ: از بچگی عادت داشتم با عروسکم بخوابم الآنم آنقدر وول نخور دختر بزار بخوابم

اون هی میگفت که وول نخورم اما من هی وول میخوردم آخرش دیگه کلافه شد

تهیونگ: هی بچه جون بهت فکر کنم قوانین رو گفتم نه؟ آنقدر وول نخور وگرنه جور دیگه برات قوانین رو توضیح میدم جوجه کوچولو

این رو که گفت لجبازیم گل کرد

ا/ت: مثلا چه جوری جوجه بزرگ هان بگو
تهیونگ: عاو بهت هشدار میدم بچه جون این فوضولی که کردی زیاد خوب تموم نمیشه بچه
ا/ت: عاو مثلا چی میشه هوووم؟

پوز خندی زد و به صورت حمله آمد ر.و.م میشه گفت که کاملا بدنش ر.و.م بود با چشمای مظلوم نگاهش کردم

تهیونگ: هی ا/ت: اون جوری نگام نکن بهت گفتم که اگر فوضولی کنی بد میشه خودت خواستی بدونی چی میشه
ا/ت: باشه ببخشید حالا خواهش میکنم از ر.و.م بلند شو
تهیونگ: گفتم که باید تنبیه بشی کوچولو پس نمیشه که ولت کنم

یه لبخند شیطنطانه زد و به سمت ل.ب.م حمله ور شد و یه گاز کوچولو گرفت اخ ریزی کردم که از ر.و.م بلند شد

تهیونگ: خوب چون. دلم سوخت همین کافیه ولی اگر. دفعه دیگه تکرار کنی بد میشه برات موش کوچولو

رفت بیرون و منم بلند شدم و رفتم اتاق خودم حاضر شدم و آمدم پایین سر میز صبحانه روبه روی تهیونگ نشستم

تهیونگ: بیا کنارم
ا/ت: نمی‌خوام
تهیونگ: که این طور باشه

از سر میز بلند شد و آمد سمتم و.....


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

خوب دوستان امید وارم از رمان﴿ رییس مافیایی من ﴾خوشتون آمده ب...

عرررر

#پارت۱۸رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥تهیونگ بود وقتی که دید من رو پله...

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

پرنسس من ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط