{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سرابستان عشقت

در سرابستان عشقت
می خندم
چه شود‌گر نفسی باز گویم
داستان عشق دیرینه را
تا شبی که بر سر خاکم گذری
من به لبهای تو پیغام برم
یا به گیسوی تو پیوندی سازم
یا به چشم تو
با تو آن لحظه که چشمان تو می‌خندد
هستم
بی تو اما نیستم
دیدگاه ها (۰)

شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی؟ماه رویم ! اخترِ دنباله ...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط