{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...



♥مادرمعزز شهید:

●کمال سال 1355 به دنیا آمد. گل سرسبد خانه‌مان بود و هوش و فعالیت زیادی داشت. هروقت از تلویزیون قرآن پخش می‌کردند، می‌نشست پای آن و سعی می‌کرد شیوه‌های قرائت را یاد بگیرد. آنقدر به قرآن و احکام علاقه داشت که تند و تند از روی برنامه یادداشت برمی‌داشت و در دفترچه‌هایش جمع می‌کرد. من دقیقاً نمی‌دانستم چکار می‌کند. اما از اینکه فرزند صالحی داشتم که اینقدر به یادگیری قرآن علاقه داشت، از ته دل خوشحال بودم. همیشه احترام من و پدرش را نگه می‌داشت. بعدها که بزرگتر شد و از طرف کارش به اصفهان مأمور شد، به من قول داده بود نگذارد غم دوری بکشم و هر هفته رنج راه را به جان می‌خرید تا به من سربزند و نگذارد دلتنگش شوم. واقعاً این بچه دل خدایی داشت.

●کمال صدای خوبی داشت. سوزی در مداحی‌اش بود که از عشق و علاقه‌اش به امام حسین(ع) و اهل بیت (ع) نشأت می‌گرفت. خیلی وقت‌ها تمرین مداحی می‌کرد و از من می‌خواست بگویم صدایش چطور است. چه داشتم به او بگویم؟ وقتی می‌دیدم این جوان اینقدر عاشق امام حسین(ع) است حرفی برای گفتن نداشتم جز آنکه بگویم صدایش هرچه است سوزش را از عشق به مولایش حسین(ع)‌هدیه دارد.


♥خواهر معززشهید:

●«کمال همیشه به ما که خواهرش بودیم توصیه حجاب می‌کرد. البته ما خانواده مذهبی هستیم و حجاب در خانواده ما رعایت می‌شود. اما برادرم کمال جوان غیرتی بود و خیلی روی این مسائل حساسیت داشت. من گاهی با او سر این مسئله بحث می‌کردم. اما او استدلال می‌آورد که اگر خدا از ما خواسته مراقب مسائل دینی‌مان باشیم، ما هم وظیفه داریم که همدیگر را به رعایت اصول دعوت کنیم. وقتی هم که به شهادت رسید، من از شدت ناراحتی می‌خواستم فریاد بزنم. اما دختر شهید جلو آمد و گفت: عمه جان پدرم وصیت کرده نباید صدای ما را نامحرم بشنود.»

♥همسر معزز شهید:

●«کمال روی امر به معروف و نهی از منکر حساسیت خاصی داشت. گاهی در ماشین بودیم و می‌دید خانمی حجابش را رعایت نمی‌کند، ولو شده با زدن بوق سعی می‌کرد او را متوجه اشتباهش کند. می‌گفتم کمال جان او که متوجه نمی‌شود تو برای چه بوق می‌زنی. می‌گفت اگر اهل باشد خودش متوجه می‌شود.»


●سردارشهیدکمال شیرخانی مداح و حافظ قرآن کریم مدافع حرم حضرت زینب (س) و حرمین عسکریین(ع) جانباز جبهه های سوریه پس از هجوم وحشیانه مزدوران آمریکایی به شهرمقدس سامرا از سوریه به عراق هجرت کرده و پس از زیارت نجف اشرف و کربلای معلا در یک درگیری و دفاع جانانه از حرمین عسکریین (ع) توسط گروهک تکفیری داعش در تاریخ 14 تیرماه 93 در شهر سامرا بشهادت رسید.


زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم
باید این‌بار به غوغای قیامت برسم

من به “قد قامت” یاران نرسیدم، ای کاش
لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

آه، مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

سیبِ سرخی سر نیزه ست، دعا کن من نیز
اینچنین کال نمانم به شهادت برسم




شهادت جامونده هاصلوات...
دیدگاه ها (۲)

بسم رب الشهداء...دلنوشته شهید رسول خلیلی درسن 18سالگی:"خدایا...

بسم رب الشهداء...مختصری از زندگینامه شهید مدافع حرم محسن کما...

بسم رب الشهداء...شهید مدافع حرم محمدحسین خانی در کنار سردار ...

بسم رب الشهداء...شهید مدافع حرم محمد حسین خانی...قسمت پایانی...

السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی 🏴شب پنجم: حضرت زهیر(ع) وع...

⚠️ آخرین پیام و فرمان مهم امام شهید قبل از شهادت به مردم ایر...

#حرمله زمانت را#بشناس..شب هفتم: #حضرت_علی_اصغر_(ع) علی اصغر(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط