{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر با بهانه نوشتم نیامدی

آنقدر با بهانه نوشتم نیامدی
شعر وغزل شبانه نوشتم نیامدی
آنقدر مثل بلبل صبحی میان باغ
بر برگ گل ترانه نوشتم نیامدی
عاشق شد از ترانه من کوچه، پنجره
بی پرده عاشقانه نوشتم نیامدی
دامی نوشتم از در دانه کمین زدم
قلبی پر از نشانه نوشتم نیامدی
با نی لبک به دشت پریشان زندگی
نقدی بر این زمانه نوشتم نیامدی
تا رفتنم زمان درازی نمانده بود
وقتی شدم روانه،نوشتم نیامدی
دیدگاه ها (۸)

دل من کرده هوای تو، نمی دانی کهای دل و جان بفدای تو، نمی دان...

با قلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری می...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم ...

خنده‌هایت روی زخمِ زندگی مرهم کشیدآمدی و عشقِ تو خطّی به روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط